عقائدی » سؤالات متفرقه » مقام زن در اسلام و منافات آن با روایات در مذمت زن

اينها سؤالات همسر بنده از من است، لطف كنيد با سند جواب دهيد، خيلي برای من مهم است. سؤال من‌، در مورد «مقام زن در اسلام» است‌. گر چه پس از اسلام، زن مقام والايي در خانواده و اجتماع بدست آورد، و از منجلاب فساد جاهليت بيرون آمد و اسلام به او حيثيت داد، ولي از جهاتي ديگر او را در تنگنا قرار داده و مقامش را پست‌تر نمود. احاديث زيادي داريم که زن را موجودي احمق‌، بي‌وفا و عامل فساد ناميده‌اند. چرا حضرت علي(ع) مخالف حقوق زن بودند؟! من که شيعه هستم و قلبي مالامال از عشق به اهل بيت(ع) دارم‌، چه کنم وقتي مي‌بينم هم جنسان من در تمام اديان الهي ارزش چنداني ندارند؟! من از زن بودن خود احساس شرمندگي مي‌کنم‌. وقتي حتي قرآن هم‌، مردان را بر زنان برتري داده است‌، و فرموده‌: مردان بر زنان سرورند و ما گروهي را بر گروهي ديگر سرور و رهبر قرار داديم‌.
حضرت علي(ع) خطاب به فرزند خود امام حسن‌(ع) مي‌فرمايند: از مشورت با زنها پرهيز کن‌، زيرا نظر آنها به نقص و عيب است و تصميم آنها به سستي و....! رسول اکرم(ص) مي‌فرمايند: زن چون پيش آيد مانند شيطان است و باز چون پشت کند مثل شيطان خواهد بود. و به هر صورت‌، راهزن ايمان و فريبنده انسان و منحرف کننده دلهاي مردم مي‌باشد. نيز روايت است که پيامبر روزي در وقت صبح به جانب زنها رو کرد و مقابل ايشان توقف نموده و فرمود: اي جماعت زنان‌! نديده‌ام مانند شما افرادي را که از جهت عقل و دين ضعيف باشند و در عين حال دلهاي صاحبان خرد را جلب کرده و مفتون خود نمايند. من بيشتر اهل آتش را از شما ديدم‌.
در حديثي ديگر مي‌فرمايند: شما زنها اکثريت اهل جهنم را تشکيل مي‌دهيد. زني پرسيد يا رسول‌الله براي چه‌؟ فرمود: شما بدگويي‌ بسيار و طرد و لعن زيادي به ديگران مي‌نماييد و در مقابل شوهر و افراد فاميل کفران نموده و خوبيهاي آنها را ناديده مي‌گيريد. و در عين حال‌، رأي شما کوتاه و دين شما ضعيف است‌. زنها گفتند: کوتاهي فکر و ضعف دين ما از کجاست‌؟ فرمود: دليل نقصان فکر شما اين است که‌: پروردگار متعال‌، شهادت دو نفر از شما را به جاي شهادت يک مرد قرار داده است‌. اما نقصان دين شما به اين دليل است که‌ هر ماه روزها و شبهايي مي‌گذرد، بي‌آنکه مقابل پروردگار سجده کرده و عبادت او را انجام دهيد.
اين مسايل براي من مبهم است که چرا شهادت دو زن در برابر يک مرد است‌؟ چرا عادت ماهيانه‌، دليل ضعف دين تلقي شده‌؟ آيا خدا عادت ماهيانه را براي تمسخر زن قرار داده‌؟! يا براي اين که در اين چند روز اذيت و آزار ببيند؟! يا اين که به مصلحت زن است و موجب پاکيزگي جسم‌؟! يا نويسنده‌اي در کتابش پس از ذکر حديثي از اميرالمؤمنين(ع) به اين مضمون‌: «پرهيز کنيد از ضررهاي زنهاي بد و از زنهاي خوب بر حذر باشيد. و هر گاه به کار نيکويي شما را امر کردند، اطاعت نکنيد، تا در برآوردن منکرات و اطاعت امور ناشايست از شما توقع نداشته باشند»، نوشته بود: «اگر مرد در امور خود تحت تأثير خواسته‌هاي زن قرار گرفته و رعايت رضايت او را کند از پيشرفت و موفقيت محروم خواهد ماند». حضرت علي(ع) در اين حديث بطور کلي نظر زنها و حضورشان را مردود مي‌داند، يا او را فقط براي بقاي نسل و ارضاي شهوت لازم مي‌داند.
آيا کسي نبود به اين آقاي مؤلف بگويد: کسي که نه ماه زحمت بارداري و بزرگ شدن شما را کشيد، مرد بود يا زن‌؟
رسول اکرم(ص) مي‌فرمايند: زنها را در غرفه‌هاي بالا جاي ندهيد و به آنان کتابت ياد نداده‌، و ريسندگي و تفسير سوره نور را به ايشان بياموزيد. آري‌! زن بايد از حق دانش‌، اظهار نظر، تصميم و... محروم باشد و تماماً دنباله‌رو باشد!
رسول اکرم‌(ص) در حديثي ديگر مي‌فرمايند: زنها از جهت گفتن ناقص و منطق آنها ضعيف بوده‌، و وجودشان پوشيدني است‌. پس آنها را در خانه‌ها محفوظ نگه داريد، و ضعف گفتارشان را با سکوت جبران کنيد.
حديثي ديگر: اگر ممکن بود دستور دهم کسي غير از پروردگار سجده شود، سفارش مي‌کردم زنها در مقابل شوهرانشان سجده کنند. سوگند به خداوند، زن نتواند حقوق مربوط به پروردگار را بجا آورد، تا هنگامي که حقوق شوهرش را انجام نداده است‌.
يعني زن عيب بشريت است‌. او را پنهان کنيد تا موجب خجالت شما نشود. چون احمق است‌، در مقابل سؤالاتش سکوت کنيد.
آيا حديثي داريم که بگويد عبادت مرد قبول نيست‌، مگر آنکه آسايش همسرش را تأمين کرده باشد؟! يا حتي با او مهربان باشد؟! آه خدايا! آيا اين عدالت توست‌؟ مگر نه اين است که قرآن فرموده‌: برتري به تقواست‌؟ پس چرا مرد را موجود برتر ناميده‌اند؟ آيا تبعيض نيست اگر زني شب را به صبح رساند و شوهرش از او ناراضي باشد، تمام فرشتگان تا صبح او را لعن خواهند نمود؟!(گر چه حق با او باشد؟) يعني اي زن‌، تو بايد غلام حلقه بگوش مرد باشي و دم بر نياوري‌؟! زيرا در آن صورت ملعون پروردگار و فرشتگان خواهي بود؟ آيا اين ضعف اسلام نيست‌؟ آيا اين عدل است‌؟! آيا فقط مردان ايمان پايدار دارند؟ من از وقتي اين مسايل را فهميدم نماز نمي‌خوانم‌، زيرا در شرايطي که در مقايسه با برادرانم نماز آنها مقبول‌تر است‌، گر چه ايمان من قوي‌تر باشد، چرا نماز بخوانم‌؟ و تا وقتي اين مسايل برايم روشن نشود، هرگز سر بر سجده نخواهم گذاشت‌.
پاسخ به اين سؤالات نيازمند بحث مفصل در حدّ يک مقاله يا يک کتاب مي‌‌باشد ولي ما در حد يک نامه پاسخ شما را عرض مي‌‌کنيم.
اسلام بهترين کرامت و حقوق را براي زن بخشيده است، براي روشن شدن اين امر خوب است که شما تاريخ قبل از اسلام را در مورد زن مطالعه کنيد. در شرايطي که زنان جزء انسان به حساب نمي‌‌آمدند و بدترين رفتارها در حق زنان إعمال مي‌‌شد، اسلام دست حمايت بالاي سرزنان قرارداد و آنها را از تمام جهات ذاتي، اکتسابي وحقوقي مساوي با مردان معرفي نمود.
قرآن کريم مرد و زن را از نظر ارزش انساني و معنوي، دريك صف قرار داده با خطاب‌‌هاي «ياأيها الناس» و «يا أيها الّذين آمنوا»، مرد و زن را به صورت يك نواخت مورد خطاب قرارداده است، در هيچ يک از خطابات قرآن کوچکترين تفاوت بين زن و مرد مشاهده نمي‌شود بلکه منظور اصلي اين خطابات هر دو جنس زن و مرد مي‌‌باشد.
در شرائطي كه بعضي از ملل قديم، زن را جزء حيوانات و شياطين به حساب مي‌‌آوردند و انسان بودنش را باور نمي‌كردند، اسلام با صراحت برابري زن را با مرد در اصل خلقت و هويت انساني بيان فرمود و زن را يكي از دو عنصري كه انسان‌ها از آن دو عنصر پديدارگشته‌‌اند، معرفي نمود. و امتياز هر يک از ديگري را با داشتن تقواي الهي بيان نمود: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ‌ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَ‌فُوا إِنَّ أَكْرَ‌مَكُمْ عِندَاللَّـهِ أَتْقَاكُمْ»(حجرات: 13)؛ «اي مردم ما شما را از دو جنس مرد و زن آفريديم و شما را به صورت گروه و قبيله‌‌ها قرار داديم تا همديگر را بشناسيد و بدرستي که گرامي‌‌ترين شما در نزد خدا پرهيزکارترين شماست».
در آيه ديگر تصريح در تساوي خلقت مرد و زن دارد و به روشني بيان مي‌‌كند كه زن و مرد از يک حقيقت به وجود آمدند و آن انسان بودن است؛ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَ‌بَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِ‌جَالًا كَثِيرً‌ا وَنِسَاءً»(نساء:1)؛ «اي مردم از پروردگارتان بپرهيزيد كه همه شما را ازيك انسان آفريد و همسر او را(نيز) از جنس او آفريد و ازآن دو، مردان و زنان فراواني(در روي زمين) منتشر ساخت».
در آيه سوم علاوه بر اينكه حقيقت مرد و زن را واحد شمرده است، زنها را مايه آرامش مردان دانسته است «وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا»(روم:21)؛ «از نشانه‌‌هاي قدرت خدا اين است كه همسران شما را ازجنس شما قرارداد تا به وسيله آنها آرامش بيابيد».
قرآن کريم در داشتن کرامت ذاتي، هيچ فرقی بين مرد و زن نمي‌گذارد، بلکه به طور مطلق مي‌‌فرمايد: «وَ لَقَدْ كَرَّ‌مْنَا بَنِي آدَمَ»(اسرا:70) «ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم». جمله «بني آدم» نص در نوع انسان است که به مرد و زن به صورت تساوي اطلاق مي‌گردد.
هم چنين در ارزش‌‌هاي اکتسابي: با آنكه بسياري ازملل پيشين، زن را شايسته دينداري نمي‌دانستند، و معتقد بودند كه زن موجود خبيث است كه عبادت اش در پيشگاه خدا مقبول نيست. اسلام بيان فرمود كه از نظر قبولي عبادات و طاعات بين زن و مرد فرقي وجود ندارد، و راه پيمودن كمال و سعادت براي هر دو طبقه به طور يكنواخت باز مي‌باشد. قرآن کريم، در برنامه‌‌هاي تربيتي، اخلاقي، علمي و...، زن را در رديف مردان به حساب آورد و رسيدن به سعادت و كمال هر دو جنس را بدون تفاوت، در پرتو عمل صالح تضمين فرموده است.
به آياتی چند در اين زمينه توجه نمايیم: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ‌ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَ‌هُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»(نحل:97)، اين آيه ثابت مي‌‌كند كه زندگي پاك كه ازدرون اين زندگي برمي‌‌خيزد و باعث روشنائي قلب و نشانه كمال و قرب انسان است، به واسطه عمل صالح، هم براي مرد ميسر است و هم براي زن و هيچ تفاوت در بين نمي‌‌باشد.
2- « وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ‌ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَـٰئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْ‌زَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ‌ حِسَابٍ»؛(غافر:40) «هركس كارشايسته انجام دهد خواه مرد باشد يازن، درحال كه مؤمن باشد آنها وارد بهشت مي‌‌شوند ودرآن، روزي بي حساب به آنها داده خواهد شد.»
از نظر اسلام، هر يك از زنان و مردان، در دنيا و آخرت، درگرو اعمال و رفتار خوب يا بد خود مي‌‌باشند، هر كس عمل خوب انجام بدهد، پاداش مي‌‌گيرد و عمل بد انجام بدهد مجازات مي‌‌شود، بدون فرق بين اينكه زن باشد يا مرد. بنابراين زن نيز در کرامت اکتسابي مثل مردان مي‌‌باشد.
هم چنين در مورد حقوق و موارد ديگر نيز از نظر اسلام زن با مردان مساوي و برابر مي‌‌باشد.
از موضوعات مهم حقوقي، حق اداره اموال و دارايی است. قبل از اسلام، در بسياري از ملل، براي زن مالكيت نسبت به مسائل اقتصادي و غيره قائل نبودند، بر همين اساس از ارث هم محروم بودند. اگر در بعضي ملل زن، داراي مال هم مي‌‌شد، نمي‌‌توانست دراموالش تصرف كند لذا بخشيدن، معامله، معاوضه و سایر موارد تصرف براي زن در اموالش ممنوع بوده است. قرآن کريم در چنين شرائطی دستور داد كه: زنان، نسبت به اموال و دارايی خود، مثل مردان، حق هر نوع تصرف و مداخله را دارا مي‌‌باشد، و فرمود: «لِّلرِّ‌جَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ»(نساء:32)؛ «مردان را ازآنچه كسب كرده‌‌اند بهره‌‌اي است و زنان را نيز ازآنچه بدست آورده‌اند بهره‌‌اي مي‌‌باشد».
دليل برتري مردان بر زنان در برخي از امور:
اما اينکه در برخي موارد قرآن کريم مردان را بر زنان برتري داده و مي‌‌فرمايد: «الرِّ‌جَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّـهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ»(نساء:34).
پاسخ اين اشکال اينست که با توجه به تفاوت جسمي وروحي که ميان زن و مرد وجود دارد، هر کدام دارايي وظيفه مشخص و معين در امور خانوادگي و اجتماعي هستند، که اگر وظايف مرد به زن و بالعكس داده شود و يا تساوي در تمام كارها باشد، مخالف با فطرت آفرينش و بر خلاف عدالت انساني است، لذا هرکدام بايد به وظيفه خود عمل نمايد تا از مزايايي وجودي خويش بهره‌مند گردد.
اسلام با رعايت همين عدالت در برخي كارهاي اجتماعي كه نياز به دقت و تعقل ويا خشونت بيشتر دارد. مانند سرپرستي كانون خانواده و غيره، مرد را مقدم برزن داشته است و اين تقدّم يا قوام بودن مرد بر زن به خاطر برتري مرد در اصل خلقت نمي‌‌باشد، بلكه به خاطر وظيفه طبيعي مرد است، چون درمسائل اجتماعي و شم اقتصادي، تلاش وكوشش براي تأمين نيازمندي‌‌هاي لازم واداره زندگي را مرد بهتر مي‌تواند به عهده بگيرد
اين حقيقت قابل انكار نيست كه تفاوت‌‌هاي زيادي بين زن و مرد، هم از نظر جسمي و هم از نظر روحي وجود دارد. اين تفاوت‌ها يك امر طبيعي است، و براي كمال آفرينش و رفع نيازمندي‌‌هاي نوع انساني لازم است و چنين تفاوت‌هاي در ميان خود مردان نيز به چشم مي‌‌خورد، براي نمونه:
همه انسانها در اصل داشتن استعداد با هم مساويند ولي در خصوصيت آن، بر اساس حكمت بالغه الهي، متفاوت از هم آفريده شده‌‌اند، تا با شكوفاشدن اين استعدادهاي مختلف، نيازمندي‌هاي اجتماعي انسان، در زمينه‌‌هاي متعدد تأمين گردد، مثلاً جامعه نيازمندي‌‌هاي مختلف دارد، هم در زمينه مواد غذایي، هم در زمينه بهداشت و هم در زمينه عمران و… حكمت بالغه آفريننده، ايجاب نموده است كه براي تأمين اين نيازمندي‌‌ها، انسانها را با استعداد‌‌هاي گوناگون بيافريند، تا با شكوفا شدن اين استعدادها، ما يحتاج جامعه برآورده گردد. لذا در يكي استعداد دكتر شدن، و در ديگري استعداد كشاورزي يا مهندسي و… بيشتر وجود دارد.
همانگونه كه اختلاف در خصوصيت استعدادها، هيچ مايه برتري انسان بر انساني ديگر نمي‌‌باشد؛ آفرينش طبيعي مرد و زن نيز اين چنين است كه در اصل انسانيت مشتركند ولي از نظر طبيعت آفرينش، با هم فرق مي‌‌كنند واين تفاوت در خصوصيت مرد بودن و زن بودن براي تكميل آفرينش و رفع نيازمندي‌‌هاي طبيعي زندگي وكمال يافتن حيات اجتماعي است، زيرا اختلاف در خصوصيت آفرينش، بقاء نسل انسان را تضمين، و زمينه ايجاد محبّت در اجتماع و حركت و تلاش به سوي كمال را فراهم مي‌‌سازد. اگر غير از اين مي‌‌شد آفرينش ناقص مي‌‌گرديد؛ و كمال اجتماعي در همين است كه هم مرد باشد و هم زن، و هركدام مشغول به وظايف مربوط به خودش باشد، و نظام أحسن تكوين و تشريع خداوند، اقتضاي چنين طرّاحي و ترسيمي را ازجايگاه و نقش مرد و زن داشته است.
علاوه بر اختلاف جسمي ازنظر روحي نيز تفاوت‌‌هاي درآفرينش اين دوجنس قرار دارد كه آن هم به خاطر كمال حيات اجتماعي است
الكسس كارل فيزيولوژيست وجراح زيست شناس معروف فرانسوي كه شهرت جهاني دارد در كتاب «انسان موجود ناشناخته» مي‌‌گويد: «زن ومرد به حكم قانون خلقت متفاوت آفريده شده‌‌اند واين اختلافات وتفاوتها، وظايف وحقوق آنها را متفاوت مي‌كند».
ژاك لوربيت دركتاب «زن در مقابل معلم» مي‌‌گويد: «به طور قطع زن و مرد از لحاظ قواي جسماني و دماغي واحساسات طبيعي با هم تفاوت دارند لكن اين اختلاف دليل تنـزل نيست».
دانشمند ايتاليائي به اسم مانتجازا، استاد علم وظائف الأعضاء(فيزيولوژي) دركتاب «فيزيولوژي زن» مي‌‌گويد: «زن و مرد در مقابل فيزيولوژي با هم اختلاف كامل دارند ولي هيچ يك قوي ترازديگري نيست،(اين)اختلاف، نتيجه اختلاف وظيفه است».
نكته جالبي كه در كلام اين دانشمند و در كلام الكسس كارل مشاهده مي‌‌شود اينست كه مي‌‌گويد، تفاوت وظيفه و حقوق براساس اختلاف طبيعي آنها است يعني هر کدام در دستگاه آفرينش، مطابق وظيفه‌‌ای که از نظر خلقت دارد، داراي حقوق مي‌‌باشد.
اين بيان همان حقيقت است كه هريك از مرد و زن وظائفي در دستگاه آفرينش دارد كه از نظر جسمي و روحي هم مطابق با همان وظائف خلق شده است. مرد از نظر جسم، نيرومندتر از زن آفريده شده و هم چنين ازنظر روحي در مردان قوه تعقل وتفكر بيشتر از زنان وجود دارد و در زنان قوه عاطفه واحساس ومحبّت بيشتر است، در مردان نوعا شجاعت در مقابل حوادث پيشي گرفته و مرد را قهرمان ميدان زند گي قرارداده است ولي در نوع زنان صبر و شكيبائي سقبت گرفته است. همه اينها به خاطر تفاوت وظايف زن ومرد مي‌‌باشد. براي نمونه، ازآنجا كه زن پايگاه پيدايش وجود انسان است ورشد نونهالان در دامن او انجام مي‌پذيرد، از نظرجسمي هم متناسب با حمل و پرورش و تربيت كودكان آفريده شده و از نظر روحي هم سهم بيشتري از عواطف واحساسات دارد تا فرزندان را با محبّت وعاطفه تحويل اجتماع بدهد.
در هر صورت تفاوت در خلقت هم وظيفه مرد و زن را از هم جدا مي‌کند و هم در پاره‌‌ای موارد حقوق آنها تفاوت پيدا مي‌‌کند چون وظايف هريک فرق مي‌کند.
قانون زندگي، آنچنان دو جنس زن و مرد را به هم مرتبط ساخته که کمال هر يک جز در کنار ديگري ممکن نيست، و اين تنوع در خلقت، نه تنها عامل بقاي نسل انساني است بلکه عامل تکامل، محبت و الفت نوع نيز مي‌‌باشد، اين کمال والفت در صورتي بيشتر مي‌‌شود که هرکدام به وظايف خاص خود عمل نمايد.
با دقت در مطالبي که ذکر شد به خوبي روشن مي‌‌شود که مراد قرآن کريم از برتري مرد بر زن درآيه 34 سوره نساء و مقدم بودن آن بر زن، به معناي برتري در فضيلت و ارزش انساني نيست چه بسا زناني که ارزش ذاتي. انساني و معنوي آنها به مراتب برتر از بسياري از مردان بوده است ولکن مراد برتري وتقدم ازجهت وظيفه است که چون مردان مقاومت جسمي وروحي بيشتر از زنان را دربرابر حوادث دارد وظيفه مردان دفاع از خانواده و تأمين نيازمنديهاي آنها است وچون مسئوليت حفظ و نگهداري زن و فرزند و تأمين نيازمندي‌‌هاي آنها با مردان است، رياست امور خانواده نيز با مردان مي‌‌باشد. پس اين تقدم يک وظيفه طبيعي مرد نسبت به وظيفه طبيعي زن مي‌‌باشد نه تفاوت ذاتي و ارزشي. لذا در يک خانواده با آنکه مرد رياست خانواده را دارد و از اين نظر مقدم بر زن است از نظر ارزش معنوي ممکن است همان زن به مراتب از مرد بيشتر باشد و از اين جهت در پيشگاه خدا و دين نيز ارزش بيشتر از مرد پيدا مي‌‌کند.
اما ازجهت اشکالات غربيها و فمينيسم و امثال اين امور، بايد به اين مطلب دقت کنيد؛
در کشور‌هاي غربي که مسئله حقوق زن را باآب وتاب زياد مطرح و خود را حامي حقوق آنان مي‌دانند، با سوء استفاده از عناوين، همچون حقوق زن، آزادي، دموکراسي و... کرامت وشخصيت زن را به بدترين وجه لگد مال نموده‌‌اند. زنان تحت عناوين متعدد به صورت نيمه عريان درمجامع عمومي كشانده مي‌‌شوند وهمچون عروسك توسط مردان بوالهوس دست به دست مي‌‌گردند، و افراد سودجو وفرصت طلب با تبليغات فريبنده شخصيت دروغين براي آنان جعل مي‌‌كنند تا زنان پامال شدن شخصيت اش را احساس ننمايند.
زن هم درتاريخ جاهليت قديم مورد ستم، تحقير وسوء استفاده مردان قرار گرفته است، وهم در جاهليت عصر جديد كه خودرا متمدّ ن مي‌‌پندارند؛ منتهي نحوهء اين ستم وسوء استفاده اززنان، ميان جاهلت قديم وجديد فرق مي‌‌كند؛ هرچند دراصل پامال كردن شخصيت زن، هردوجاهليت سهيم اند
فساد وتباهي كه درجامعه وجود دارد وهم چنين ستم كه برزنان رواداشته مي‌‌شود وحقوقي واقعي كه اززنان پامال مي‌‌شود كمتر ازپامال شدن حقوق آنان در جاهليت قديم نيست منتها خصوصيت عصر حاضر اينست كه روي مقاصد استثمارگرانه كه دارند باسرپوش ازمفاهيم انساني آن را پنهان مي‌‌سازند. اگر درجاهليت قديم دختران زنده به گور مي‌‌شد در عصر حاضر عفّت، حيا، غيرت‌، كه شخصيت واقعي زنان را تشكيل مي‌‌دهند، در لجن‌زار فتنه و فساد مدفون مي‌‌گردند. اگر در زمان فرعون پسران را نابود و دختران را، در معرض خدمت و لذت مي‌‌گذاشتند، در جامعه غربي وكمونيستي، با تبليغات گمراه كننده تحت عناوين فريبنده، همچون حق آزادي و حق تساوي زنان با مردان، روح مردانگي، غيرت وحمايت ناموسي را در مردان نابود و دختران وزنان را دردام هوس‌‌هاي بوالهوسان گرفتار مي‌‌سازند.
اما اسلام حريّت، شخصيّت، واستقلال فكر وانديشه براي زن بخشيد وحقوق طبيعي‌‌اش را به رسميت شناخت. گامي كه اسلام در طريق احياي شخصيت زن و حقوق انساني واجتماعي آنان برداشت، با آنچه كه در مغرب زمين به نام حقوق زن مي‌‌گذرد و ديگران هم ازآنها تقليد مي‌‌كنند، تفاوت اساسي دارد كه اصلا قابل قياس نمي‌‌باشد. اسلام در عين آنكه به زن شخصيت واستقلال بخشيد وحقوق واقعي آنان را زنده ساخت، هرگز آنها را به تمرّد وعصيان وطغيان نسبت به جنس مرد وادار نكرد، واحترام پدران وشوهران را نيز نزد دختران وزنان از ميان نبرد و اساس خانواده‌‌ها را متزلزل نگردانيد.
به عبارت روشن تر اسلام با ضميمه ساختن حكم تكليفي- در مورد حقوق زنان و حفظ شخصيت آنها- با مسئله عاطفي، روابط فاميلي وخانوادگي و پايه‌‌هاي خانواده را كه زير بناي اصلي اجتماع است محكم ساخت، به اين بيان كه ازيك طرف حقوق مرد و زن را به صورت متقابل بيان فرمود وبه زن هم حق آزادي درخانواده عنايت فرموده و از اسارت خدمت اجباري رهائي بخشيد وفرمود شوهران حق هيچ نوع كار وخدمت را بر زن حتي درتربيت اولاد ندارند، ولي ازطرف ديگر مسئله عاطفي را به ميان آورد و براي خدمت متقابل زن وشوهر پاداش وثواب براي هريک از مرد و زن در خدمت رساني به هم ديگر وعده فرمود، تا مسابقه براي خدمت به هم، در كانون گرم خانواده‌‌ها آغاز گردد که مي‌توانيد روایات اين مسئله را در کتاب وسائل الشيعه مطالعه کنيد.
اما دركشور‌‌هاي غربي استقلال وآزادي زنان با يك نوع مبارزه عملي آنان عليه مردان و فروپاشيدن كانون گرم خانواد‌گي همراه شد، تا آنجا كه ديگراطمينان بين زن و شوهر باقي نمانده است.
طبيعي است كه در چنين جوامعی، كانون گرم و با محبت خانوده از هم مي‌‌پاشد زيرا غالبا مرد اطمينان پيدا نمي‌‌كند كه اين فرزند كه به اسم اومتولد مي‌‌شود واقعا فرزندش باشد، و با اين شك وترديد انتظار محبّت بيهوده محسوب مي‌‌گردد و نتيجه اين فروپاشي خانواده، به وجود آمدن جامعه نا امن و متشكل از افراد خشن و بي بندوبار وفاسد مي‌‌باشد كه نه از شخصيت انساني خبري است ونه از اخلاق عمومي.
درپايان توجه شما را دراين زمينه به بيانات يکي از بزرگان معاصر جلب مي‌‌کنيم؛
«آنها(غربي ها) زن را آزاد كرده‌‌اند و مسخّر غرائز شده‌‌اند، بدون اينكه مسخّر عواطف بشوند ولي اسلام، زن را آزاد كرده و جامعه را مسخّر عواطف او كرد، لذا جامعه عاطفي درست كرد، و رأفت و رحمت در جامعه اسلامي قرار داد، اما اين كه ديده مي‌‌شود در بعضي جوامع، هيچ عاطفه‌‌اي نيست وگاهي بيش از دويست و نود نفر بين آسمان و زمين بوسيله همين ابرقدرتهاي غرب سوخته مي‌‌شوند و به دريا ريخته مي‌‌شوند و يا ديده مي‌‌شود مناطقي نظير حلبچه ومانند آن را با بدترين وضع با بمب‌‌هاي شيميائي مسموم مي‌‌كنند و زن و مرد را يكجا از بين مي‌‌برند، با اينكه طرفدار آزادي زن بودند. و زن را به صحنه آوردند و با زن زندگي كردند، براي آنست كه مسخر غريزه وطبيعت زن شدند نه مسخّر عاطفه آن. يعني آن هنر و فضيلت وجمالي كه به نام عاطفه، رحم و رقّت، خدا به زن داد از آن محرومند و آنچه را كه خدا به طبيعت زن داد آن را بر خود مسلط كرده‌‌اند.
آنچه راكه ذات اقدس اله به فطرت زن وروح زن داد، بعنوان يك فضيلت به زن عطا كرد، ولي دنياي مادي، به نام رحم، عاطفه، گذشت، درمان و رقّت از آن استفاده نكرد، لذا دنياي كنوني، زن را درمعرض نمايش آورد و درندگي جامعه بيشتر شد، اما دنياي اسلام، زن را در صحنه مي‌‌آورد تا جامعه را مسخر عواطف زن كند نه مسخّر غريزه زن،‌آن روايتي كه مي‌‌فرمايد: «المرأة عقربٌ»، ناظر به آن چيزي است كه در جهان غرب به آن مبتلا شده‌‌اند، اما روايتي كه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) مي‌‌فرمايد: «فانّ المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة»؛ اين همان فضیلت است كه جامعه اسلامي به آن متكامل است. فرمود: زن گرايي مثل آن است كه انسان از نيش عقرب بهره‌‌اي ببرد كه اين عقرب نيش مي‌‌زند وشايد يك لذتي درنيش زدن اوباشد، اما سمّ را به همراه دارد، اما بايد دانست كه زن ريحان است، گل است وشمامردها معطر باشيد، و اين قدر با بو‌‌هاي متعفن، شامه تان را بد عادت نكنيد، اينها ريحانند، اينها معطرند وبه شما عاطفه مي‌‌دهند، لذا مي‌‌بينيد درجنگهاي اسلامي، آن خشونتي كه در جنگهاي غيراسلامي هست نيست و در بين مسلمين آن درنده خويي كه ديگران دارند مشاهده نمي‌‌شود با اينكه مسلمين، زنها را به حجاب دعوت مي‌‌كنند، اما از عاطفه زن بعنوان يك محور تربيتي استفاده مي‌‌كنند. اسلام زن را در سايه حجاب و ساير فضايل به صحنه مي‌‌آورد تا معلّم عاطفه، رقّت، درمان، لطف، صفا، وفا ومانند آن شود ودنياي كنوني، حجاب را از زن گرفته تا زن، بعنوان لعبه به بازار بيايد و غريزه را تأمين كند. زن وقتي با سرمايه غريزه به جامعه آمد ديگر معلّم عاطفه نيست، فرمان شهوت مي‌‌دهد نه دستورگذشت، و لذا در غرب كمتر اثري از رحم وشفقّت ديده مي‌‌شود..».