• دسته بندی موضوعی
  • دسترسی الفبایی
  • پربازدید ترین
  • اصطلاح نامه
  • جستجو
  • ارسال سوال

دسته بندی موضوعی

پرسش و پاسخ

دسته بندی الفبایی

لیست جستجو

لیست دسترسی الفبایی

پربازدیدترین پرسش و پاسخ ها

عدالت خدا و علت گرفتاری برخی افراد و راحتی برخی دیگر  (  عقائدی » عدل  )  ( بازدید : 1956 )


سوال : مدتي است که ذهن مرا سؤالي مشغول کرده‌‌ است. چگونه خدا عادل است در حالی که يک نفر در خانواده‌‌ای بزرگ می‌شود که پدرش زناکار است و يک نفر ديگر در یک خانواده کاملا خوب بزرگ مي‌‌شود؟ حقیقت این است که من يک دوستي دارم که خيلي ضربه روحي خورده، در عشقش شکست خورده، دوست من خيلي دختر خوب و مذهبي است، و در يک خانواده‌‌اي بزرگ شده که پدرش زناکاره، داداشش طلاق گرفته، خواهرش که ازدواج کرده شوهرش کتکش مي‌‌زنه و اذيتش مي‌‌کنه، يک خواهر بزرگتر از خودش داره که حدود27 سالشه و ازدواج نکرده و خواستگار زياد داره و در مرحله تحقيقات و آگاهي از سابقه پدر دوستم، خواستگارها مي‌‌روند. دوست من همه اينها را که مي‌‌بيند، مي‌‌گوید خدا خيلي بي عدالت است، خدا ما را رها کرده و از اين قبیل حرفها. خيلي حالش بد است. هر چه به او مي‌‌گویم تمام اينها امتحانات الهي هست، قبول نمي‌‌کند. خلاصه به خدا شک دارد. خيلي ناراحت است و مي‌‌گوید من هيچ اميدي به خدا ندارم، آينده‌‌ام سياه است، من بزرگترين گناهها را انجام دادم که همان نااميدي از خداست. به نظر شما چگونه ایشان را راهنمايي کنم؟ به او بگویم عدالت خدا چه بوده که اين بلاها سر او آمده؟ او معتقد است که نتيجه کار پدرش سر آنها مي‌‌آید. مي‌‌گوید ما بايد نتيجه کاراي پدرمان را ببينيم. خدا خيلي بي عدالته و...! من چگونه او را متقاعد کنم؟

پاسخ : گناهکار بودن کسي و تولد فرزند در چنين خانواده‌ای هيچ ربطي به عدالت خداوند ندارد. خداوند براي همه بندگان راه خوب را از راه بد بيان نموده است و پيامبران را براي راهنمائي بشر فرستاده است و بعد از پيامبراسلام، جانشينان برحق آن حضرت و در زمان غيبت در طول تاريخ، مراجع و علماء بزرگ به تأسي از معصومين(عليهم‌‌السّلام) راه خوب و بد را براي مردم بيان نموده‌‌اند.
علاوه اینکه خداوند در درون خود انسان نيز عقل را قرار داده که با کمک آن انسان مي‌تواند راه‌هاي خوب و بد را از هم تشخيص دهد.حال با آنکه خداوند براي هدايت بشر چیزی کم نگذاشته است، اگر کسي به همه وسايل هدايت و سعادت پشت پا بزند و راه روشن و مستقيم را کنار بگذارد و در جاده انحراف و گمراهي حرکت کند و به سوي تاريکي و هلاکت معنوي خود پيش برود و در چنين مسيری فرزندی در خانواده‌ي او متولد شود چه ربطي به عدالت خدا دارد؟خداوند ابزار هدايت را در اختيار همه قرار داده است، منتهي يک نفر از اين ابزار بهره مي‌‌گيرد و خود را در مسير فطرتش قرار مي‌‌دهد و يک نفر راه گمراهي را در پيش مي‌‌گيرد. هر کدام به اختيار خودش که خداوند به آنها داده در اين راهها حرکت مي‌کنند.در ضمن بچه‌‌هايي که در چنين خانواده ها به وجود مي‌آيند، مي‌توانند خودشان سرنوشت خود را تغيير دهند و به سوي پاکي و سعادت حرکت کنند.در هر صورت آنچه كه در جواب شما نسبت به مشکل اين خواهر مي‌‌توانيم بگويم اينست كه: تنها ايشان نيستند كه گرفتاري دارند، بلكه هر كس در اين دنيا به يك نوع از گرفتاري و بلا، مبتلا مي‌‌باشد.
علت گرفتاريها چيست؟بر اساس آيات قرآن كريم و روایات اهل بيت عصمت(عليهم السلام)، گرفتاريهايی كه براي مؤمنين پيش مي‌آيد يا «بخاطر ندانم كاريهاي خود آنها» است يا «آزمايش‌‌هاي الهي» است يا «براي بالابردن درجات معنوي» آنها است.توضيح مختصر هر يك اينست كه:
الف) گاهي انسان مرتكب خطاها و اشتباهات مي‌‌گردد كه پيامد آنها به صورت گرفتاري وبلا در زندگي دنيا پديدار مي‌گردد.
هر گناه، اثر و پيامد مخصوصی دارد، برخي گناهان فقر مي‌‌آورد، برخي هم گرفتاري ديگر ايجاد مي‌‌كند. چنانچه امام علي(ع) در دعاي كميل مي‌‌فرمايد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلَاءَ‏»؛ «خدايا گناهانی كه سبب رسوايی مي‌‌گردد و گناهانی كه موجب خشم وانتقام تو مي‌‌گردد، گناهانی كه نعمت‌‌هاي تو را تغيير مي‌‌دهد و مانع از اجابت دعا مي‌گردد و گناهانی كه سبب نزول بلا مي‌‌گردد را بر من ببخش و بيامرز».
در هر صورت اين گرفتاري ها هم به خاطر آن است كه كيفر گناهان او باشد و چون خدا بنده‌‌ي مؤمنش را دوست دارد در برابر برخي از گناهان او را گرفتار مي‌‌كند تا كيفر خطاي او در همين دنيا گردد و در آخرت سبكبار باشد و اين خود، لطف و رحمت خدا نسبت به بنده مؤمن است. ولي كسي كه مورد غضب قرار گيرد در بسياري موارد به جاي گرفتاري، نعمتش را بيشتر مي‌‌كند تا در نهايت او را به عذاب دردناك آخرت گرفتار سازد.
ب) امتحان‌‌هاي الهي
گاهي گرفتاريها به خاطر آنست كه مورد آزمايش و امتحان الهي قرار مي‌‌گيرد.
يكي از سنت ها وقانون‌‌هاي ثابت خدا اينست كه مؤمنين را آزمايش مي‌‌كند، چنانچه قرآن كريم در آيات زيادی به اين مسئله اشاره دارد. براي نمونه:
در سوره آل عمران آيه 186 مي‌‌فرمايد: «لَتُبْلَوُنَّ في‏ أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»؛ «البته، ‌آزمونهاي مالي و جاني(بسيار) در پيش خواهيد داشت، و بي ترديد و ناگزير، از پيروان(دروغين) كتابهاي آسماني پيشين و نيز از كساني كه مرام شرك را برگزيده‌‌اند، آزار و زخم زبان فراوان خواهيد ديد، اگر صبر پيشه کنید و استقامت كنيد همه كارتان روبراه خواهد شد و توفيق رفيق شما خواهد گرديد».
درسوره بقره آيه 155 مي‌‌فرمايد: «و لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاَمْوالِ وَ الأَْنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»؛ «قطعا همه ي شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و كاهش در مالها و جانها و ميوه ها آزمايش مي‌كنيم، وبشارت ده به استقامت كنند گان...».
درسوره عنكبوت آيه 1-3 مي‌‌فرمايد: «أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون»؛ «آيا مردم چنين پنداشته‌‌اند كه به صرف اينكه بگويند: ايمان آورديم؛ رهايشان مي‌‌كنند و در بوته آزمايش قرار شان نمي‌‌دهند؟ حال آنكه ما امتهايي را كه پيش از اينان بوده‌‌اند نيز آزموده‌‌ايم. (پس، ناگزير مسلمانان را هم خداوند خوا هد آزمود) و معلوم خواهد گردانيد كه چه كساني داراي ايمان راستين هستند و چه كساني بدروغ ادعاي ايمان كرده‌‌اند».
البته آزمايش‌‌هاي الهي چار چوب مشخص ومعين ندارد، بلكه هر كس متناسب با حالات روحيش آزمايش و امتحان مي‌‌گردد. لذا در آيه ديگر مي‌‌فرمايد: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ» (انبياء: 35)؛ «ما شما را به بديها و خوبيها آزمايش مي‌كنيم و سرانجام به سوي ما بازگردانده مي‌شويد».
حكمت امتحان‌‌هاي الهي چيست؟
هر چند خداوند از همه امور آگاه است، لذا امتحانات الهي براي رفع جهل از امور نيست، لكن براي آنكه شايستگي و لياقت انسان‌‌هاي مؤمن خالص به نمايش گذاشته شود و استعداد‌‌هاي دروني او بروز و ظهور پيدا كند او را مورد امتحان قرار مي‌‌دهد. خالص كردن انسان مؤمن وآشكار شدن جوهره ايمان مؤمن، يكي از حكمت‌‌هاي آزمايش الهي است. همان گونه كه صنعتگر، طلا را در آتش مي‌اندازد تا ناخالصي‌هاي آن در كوره آتش نابود شود و طلاي خالص بدست آيد، خداوند هم انسان‌‌هاي مؤمن را در كوره بلاها و غمها پخته و ايمان او را خالص مي‌‌سازد. هم چنين جدا ساختن صفوف مؤمنين راستين از كساني كه صرفا در زبان مؤمن هستند ازديگر حكمت‌‌هاي امتحان‌‌هاي الهي است چنانچه امام علي(ع) مي‌‌فرمايد: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ يُسْتَخْرَجُ فِي الْغِرْبَالِ خَلْق»؛ «بايد مردم خالص شوند و امتحان گردند و تميز داده شوند و غربال شوند، و استخراج شوند».
بنابراين، مؤمنين متناسب با مرتبه ايمان و وضعيت روحي شان مورد آزمايش‌‌هاي سخت الهي قرار مي‌گيرند و كسي نپندارد كه راه ايمان و دينداري هميشه از ميان گلزارها و باغستانهاي سر سبز مي‌‌گذرد و انسان با ايمان در سراسر اين راه طولاني كه در پيشرو دارد، روي برگ‌‌هاي گل قدم مي‌‌گذارد كه اين پندار نشانه‌‌ي بي خبري از ماهيت ايمان و دين ‌مي‌باشد. شايد همين انديشه و پندار بوده است كه زماني در مكه در افكار بعضي از مسلمانان رخنه كرده بود كه تا كي بايد به جرم داشتن ايمان به خداي يكتا زجر بكشيم؟
خداوند براي زدودن اين موهومات از انديشه‌‌ي آنان، آيات ذيل را نازل فرمود:
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(عنكبوت/2-3)؛ «آيا مردم چنين پنداشته‌‌اند كه به صرف اينكه بگويند: ايمان آورديم رهايشان مي‌‌كنند ودربوته ي آزمايش قرار شان نمي‌‌دهند؟ حال آنكه ما امتهايي را كه پيش از اينان بوده‌‌اند نيز آزموده‌‌ايم. (پس، ناگزير مسلمانان را هم خداوند خوا هد آزمود) و معلوم خواهد گردانيد كه چه كساني داراي ايمان راستين هستند و چه كساني بدروغ ادعاي ايمان كرده‌‌اند».
گويا همين پندار‌‌هاي ناهنجار كه با آوردن ايمان نبايد ديگر مشكلات بر سر راه آنان باشد، در اذهان مسلمانان در مدينه هم به وجود آمده بود كه براي بطلان اين باور هم خداوند فرمود: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب‏»(بقره: 214)؛ «يا گمان كرده‌‌ايد كه به همين سادگي مي‌‌توانيد داخل بهشت بشويد؟! هنوز كه شما مانند امتهاي پيشين به مصائب گرفتار نيامده‌‌ايد، آنها آنقدر سختي مي‌‌كشيدند(و فراز و نشيبها را طي مي‌‌كردند و آنچنان پريشان و هراسان مي‌‌شدند) كه پيامبر خدا با مؤمنان و پيروانش همصدا مي‌‌گرديد و همه يك زبان مي‌‌گفتند پس ياري خداوند چه شد؟! همه بدانند كه ياري خداوند بسيار نزديك است».
پس از جنگ أحد كه مسلمانان آن همه تلفات و زخمي داشتند و هفتاد نفر از جنگجويان نمونه و سران سپاهشان را از دست داده بودند‌(در چنين شرايطی، براي اينكه بفهماند كه راه ايمان و دينداري با سختي‌‌ها همراه است) خداوند اين آيه را نازل فرمود «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرينَ»(آل عمران:142)؛ «مبادا گمان كنيد كه به همين ‌آساني مي‌توانيد به بهشت در آييد؟ هنوز خداوند مجاهدان شما را معلوم نگردانيده و صابران شما را باز نشناخته است».
در هر صورت باب آزمايش الهي بحث مفصل دارد و حكمتهاي آن هم زياد مي‌‌باشد و خداوند همه بندگانش را به نحوي مورد آزمايش قرار مي‌‌دهد چنانچه پيامبران الهي مورد آزمايش شديد قرار مي‌گرفتند.
ج) بالا بردن اجر وپاداش معنوي
گاهي گرفتاريها به خاطر آنست كه خداوند انسان‌‌هاي مؤمن را گرفتار مي‌‌سازد تا او صبر بر بلاها كند و درجات معنوي او را بالا ببرد.
در روايتي كه از عبدالرحمن در اين زمينه وارد شده است چنين آمده: «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) الْبَلَاءُ وَ مَا يَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ»؛ «عبدالرحمن ابن حجاج مي‌‌گويد: خدمت امام صادق(ع) سخن از بلا و آنچه خداي عزّوجل مؤمن را به آن مخصوص مي‌‌دارد به ميان آمد، حضرت فرمود: از رسول خدا‌(صلي الله عليه وآله) پرسيدند: در دنيا بلاي كدام كس سخت تر است؟ فرمود: پيغمبران، سپس هر كه به آنها شبيه‌‌تر است(اوصيا) به ترتيب و بعد از آن مؤمن به ‌‌اندازه ايمان و نيكي كردارش گرفتار شود، پس هر كه ايمانش درست و كردارش نيكو باشد گرفتاريش سخت است و هر كه ايمانش سست و عملش ضعيف باشد گرفتاريش اندكست».
‌در روايت ديگر مي‌خوانيم «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كِفَّةِ الْمِيزَانِ كُلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِه»؛ ازامام صادق(ع) روايت نموده‌‌اند كه فرمود: مؤمن مانند كفه ترازو است، كه هر چه بر ايمانش بيفزايد، بر بلايش افزوده شود.
امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند دوستان خود را به مصيبتها و پيش آمدها گرفتار مي‌‌كند تا بدان جهت، بدون داشتن گناه، به آنها اجر و ثواب عنايت فرمايد.
در حديث ديگر از پيامبر اسلام(ص) چنين نقل شده است:
«إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكُونُ لَهُ الدَّرَجَةُ عِنْدَ اللَّهِ لَا يَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ يُبْتَلَى بِبَلَاءٍ فِي جِسْمِهِ فَيَبْلُغُهَا بِذَلِكَ»؛ «براي مرد در نزد خداوند درجه و مقام است كه به وسيله عمل خود نمي‌‌تواند به آن برسد(عملش قاصر است پس) خداوند بدن او را گرفتار بلا(مصائب،امراض و...) مي‌‌گرداند، به اين وسيله به آن مقام نائل مي‌‌گردد».
به همين مضمون از امام صادق(ع) هم روايت شده است كه فرمود: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ إِنَّ فِي الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا يَبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالِابْتِلَاءِ فِي جَسَدِهِ».
حال با توجه به آنچه بيان شد لازم است شما راجع به زندگي انسان‌‌هاي خوب و آبرومند نزد خدا، مانند پيامبران وامامان وساير بندگان مؤمن توجه و فكر نمائيد؛ گرفتاریي كه براي آنها در دنيا پيشامد نموده است براي هركسي ديگر اگر پيش بيايد تحملش شايد بسيار مشكل و سخت باشد.
در زندگي ائمه(ع) توجه كنيد، آنها چقدر گرفتاري داشتند. مخصوصا به حادثه كربلا توجه كنيد چه مصيبت عظيمی بر اين خاندان رخ داد، ولي با همه آن مصائب كه در كربلا رخ داد. قهرمان صبر كربلا يعني حضرت زنيب(س) نه تنها اعتراض نكرد بلكه فرمود «ما رأيت إلا جميلا»؛ «از خدا به جز خوبي چيزي نديدم». حتي در شب بعد از شهادت برادران و يارانش، نماز نافله شب را هم ترک نکرد.
حال شما خود فكر كنيد شايد گرفتاري‌‌هاي شما آزمايش الهي باشد، شايد هم جهات ديگر داشته باشد و اصولا بر اساس برخي روایات؛ خداوند گاهي خير بنده‌‌اش را در گرفتاري‌‌هاي دنيا مي‌‌بيند و حكمتش اقتضا مي‌‌كند كه او را گرفتار سازد.
در نتيجه به اين خواهر بگوئيد: مؤمن هيچ گاه از رحمت خدا نا اميد نمي‌‌شود و نيز هيچگاه زندگي را براي خود تلخ نمي‌‌بيند، بلکه راضي به رضاي خداست. دنيا؛ دار امتحان است و گرفتاريها و تلخي‌هاي آن براي مؤمن وسيله آمرزش گناهان و يا وسيله رسيدن به درجات عالي معنوي است. ايشان هم نا اميد نباشد، خستگي وبي صبري را از خود دور کند، تمام کار‌ها را به خدا بسپارد و با توکل بر خدا، با جديت و تلاش، براي رفع گرفتاريها زندگي دنيا را در محور خدائي آن دنبال کند. سعي کند زياد دعا کند، قرآن بخواند، واجبات الهي را انجام بدهد و محرّمات را ترک کند و از آزار رساندن به ديگران و خوردن مال حرام خود داري کند، إن شاءالله خداوند گرفتاري‌ها را رفع مي‌کند و همه چيز در موقع خودش درست خواهد شد.
 

نزدیکی با زن نامحرم بدون دخول  (  فقهی » ازدواج » احکام عقد » مسائل متفرقه زناشوئى  )  ( بازدید : 1761 )


سوال : مردی که همسر دارد و در ارتباط جنسي با زن خود مشکلي ندارد، اما اين مرد متاسفانه بر اثر وسوسه‌‌ي شيطان با زن شوهرداري همبستر شده و هر چند هر دو تحريک شده‌‌‌اند و مني هم خارج شده اما دخول صورت نگرفته و آلت مرد داخل نشده. حالا سه سوال مهم دارم: اول: به شرط صد در صد توبه، آيا اين عمل بي خردانه زنا محسوب شده و زن زانيه تا ابد بر مرد زاني که دخول انجام نشده حرام است و حرمت ابدي دارد و يا اميدی به توبه‌‌ي نصوح از اين عمل زنا نمی‌‌باشد؟ دوم: اين که آيا بعد از فوت شوهر آن زن، مي‌‌تواند با آن مرد ازدواج کند؟ سوم: راه توبه و کفاره ي اين گناه چيست؟

پاسخ :
1. اگر دخول حتی به مقدار ختنه گاه صورت نگرفته باشد، حکم زنا را ندارد، هر چند ارتباط مرد و زن، حرام بوده و مستحق عقاب شدید است، و باید توبه کنند، اما در فرض مسأله با همدیگر حرام ابدی نشده اند.

2. بعد از طلاق یا فوت شوهر و بعد از تمام شدن عده طلاق یا فوت، می‌‌توانند با هم ازدواج کنند.

3. راه توبه؛ پشیمانی قلبی واقعی و استغفار است. اگر از این گناه پشیمان هستند و دیگر آن را تکرار نکنند با جان و دل از خداوند طلب بخشش کنند و در برابر خداوند استغفار کنند، یعنی با تمام وجود و صادقانه ذکر «أستغفر الله ربی و أتوب إلیه» را زیاد بگویند، با انجام واجبات وترک گناه و تلاوت قرآن و دعا، گناه را جبران کنند خداوند می‌‌بخشد.

 

جنب از حرام و نجاست عرق او  (  فقهی » طهارت » غسل های واجب » احکام غسل کردن  )  ( بازدید : 1718 )


سوال : 1- جنب از حرام چيست؟ 2- وقتي مي‌‌گويند عرق فرد جنب از حرام نجس است يعني چه؟ 3- اگر فرد جنب از حرام کفشش را بپوشد و پايش عرق کند، آيا کفشش نجس مي‌‌باشد؟ 4- آبي که بر اثر ملاعبه يا بازي يا فکر شهواني که حالت مني را نداشته باشد نجس مي‌‌باشد؟ و زماني که لباس زير را شستيم و لکه هاي آن به صورت سفيدک باقي ماند چه حکمي دارد آيا نجس است؟ در اين شرايط چه کار بايد کرد؟

پاسخ :
1. منظور از جنب از حرام آن است که کسی از راه حرام مانند زنا یا خود ارضائی جنب شود.

2. عرق جنب از حرام، نجس نيست، ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند، یعنی تا زماني که رطوبت آن در لباس يا بدن باشد نماز خواندن با آن صحیح  نيست، و بايد صبر کرد تا عرق خشک شود و بعد نماز بخواند. بنابراین اگر کسی از حرام جنب باشد و عرق او به لباس یا فرش برسد آن‌ها نجس نمی‌شود و بعد از خشک شدن عرق نماز خواندن با لباس مذکور صحیح است و شستن نیاز ندارد، و بعد از غسل هم پوشیدن لباس مذکور اشکال ندارد.

3. عرق جنب از حرام نجس نیست و کفش نیز نجس نمی‌شود.

4. آبی که در اثر ملاعبه با همسر یا فکر شهوانی خارج می‌شود و نشانه های منی را نداشته باشد پاک است و غسل ندارد، وضو را هم باطل نمی‌کند و لکه های آن اگر در لباس بماند پاک است. و نماز با آن لباس صحیح است.
 

شیوه نماز احتیاط  (  فقهی » نماز » شکیات نماز » نماز احتیاط  )  ( بازدید : 1462 )


سوال : «نماز احتياط» را چه موقع بايد خواند؟

پاسخ : در چند مورد «نماز احتیاط» واجب می شود:اوّل: آنكه نماز گزار بعد از سر برداشتن از سجده دوّم شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت، كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته(به دستورى كه بعداً گفته مى‌شود) بجا آورد.دوّم: شك بين دو و چهار ركعت، بعد از سر برداشتن از سجده دوّم، كه بايد بنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.سوّم: شك بين دو و سه و چهار ركعت، بعد از سر برداشتن از سجده دوّم، كه بايد بنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد، ولى اگر بعد از سجده اوّل يا پيش از سر برداشتن از سجده دوّم، يكى از اين سه شك برايش پيش آيد، نماز را دوباره بخواند.چهارم: شك بين سه و چهار ركعت، كه در هر جاى نماز باشد بايد بنا بر چهار ركعت بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد.پنجم: شك بين چهار و پنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.ششم: شك بين سه و پنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد.هفتم: شك بين سه و چهار و پنج ركعت در حال ايستاده، كه بايد بنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نماز احتياط نشسته بجا آورد.كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فوراً نيّت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد. پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، تشهد بخواند و سلام دهد، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد. نماز احتياط سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته بخواند و نيت آن را به زبان نياورد، و احتياط واجب آن است كه بسم اللّٰه آن را هم آهسته بگويد.اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد، نبايد نماز را بشكند و چنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى‌كند، مثل روگرداندن از قبله، نماز را از سر گيرد، نماز دوّمش هم باطل است، و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى‌كند، مشغول نماز شود، نماز دوّمش صحيح است.اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است، در نماز پيش آید، چنانچه انسان نماز را تمام كند و بدون خواندن نماز احتياط، نماز را از سر بگيرد، معصيت كرده است. پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى‌كند، نماز را از سر گرفته باشد، نماز دوّمش هم باطل است و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى‌كند مشغول نماز شده نماز دومش صحيح است.
 

چرا نماز می خوانیم؟  (  فقهی » نماز » احکام نماز  )  ( بازدید : 1438 )


سوال : چرا ما بايد نماز بخوانيم؟ مگر خدا به عبادت ما نياز دارد؟

پاسخ : اين مسئله که چرا نماز بخوانيم به خاطر نيازمندي خود ما است و خداوند به عبادت ما نياز ندارد، ولي ما به نماز خواندن و عبادت خداوند براي رسيدن به کمال نيازمند هستيم.

بنابراين به طور خلاصه مي‌‌توان گفت که: به چند دليل بايد نماز بخوانيم:

الف: نماز خواندن فرمان خداوند است و او دستور داده و بر بنده واجب است بدون هيچ حرف و سخني از فرمان خداوند اطاعت کند.

ب: هر انساني در زندگي نياز به تكيه گاه و جائي كه در سختيها به او پناه ببرد، دارد، و بهترين تكيه گاه براي بشر اعتقاد به خداوند و ايمان به اوست، بنابراين شخص مؤمن با خدا احساس آرامش خاصي در زندگي خود دارد كه افراد غير مؤمن از آن محرومند، همين خداي مهربان كه در تمام زندگي از ابتداي كودكي و حتي زماني كه ما انسان ها جنين و در شكم مادر هستيم، تا آخرين لحظات زندگي از نعمت‌‌هاي بي كران او برخورداريم اجازه داده است كه با او صحبت كنيم، و اين صحبت و مناجات، نياز ماست، و گر نه او از هر چيز و هر كس بي نياز است، و اين صحبت با خالق هستي هنگام نماز است كه او را ستايش مي‌‌كنيم و از او مي‌‌خواهيم كه به ما كمك كند و به راه راست هدايت فرمايد، و اين كار را ما بايد به دليل عقل كه شكر منعم را لازم و واجب مي‌‌داند انجام دهيم. در هر صورت نماز، رمز ارتباط انسان با خدا و وسيله رسيدن انسان به کمال است و بر انسان واجب گردانيد تا از اين طريق به کمال بيشتر دست پيدا کند.

ج: نماز؛ تشکر از خداوند است در برابر نعمت‌‌هاي مختلفي که به ما داده است و عقلا و شرعا تشکر از وليّ نعمت واجب است.

د: هدف از خلقت انسان، رسيدن به کمال آفرينش است و راه رسيدن به کمال آفرينش و رسيدن به مقام قرب خداوندي و برخوردار شدن از نعمت‌‌هاي الهي در عالم آخرت، ارتباط با خدا و عبادت خداوند است و به همين جهت در قرآن فرموده است که «و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلا ليعبدون»؛ هيچ جن و انسي را خلق نکردم مگر براي عبادت.

مهمترين وسيله ارتباط با خدا و مهمترين عبادت خداوند نماز است که در نماز انسان مستقيما با خداوند حرف مي‌‌زند و با خداوند صحبت مي‌‌کند.

ه: نماز خواندن در هر شبانه روز، کفاره گناهان است که بين دو نماز انجام مي‌شود و اگر کسي با رعايت شرايط قبولي و صحت نمازهاي شبانه روز را بخواند و حقوق مردم را ادا کند، خداوند نيز به واسطه نماز، گناهان او را مي‌‌بخشد.

از اميرالمؤمنين علي(ع) نقل شده است: «قَالَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِي كَنَهْرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِكُمْ فَمَا ظَنُّ أَحَدِكُمْ لَوْ كَانَ فِي جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِي ذَلِكَ النَّهْرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِي الْيَوْمِ أَ كَانَ يَبْقَى فِي جَسَدِهِ دَرَنٌ فَكَذَلِكَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ...»؛ حضرت فرمود از رسول خدا شنيدم که فرمود: نمازهاي پنج گانه براي امت من هم چون يک نهر آب جاري است که بر در خانه يکي از شما باشد، آيا گمان مي‌‌کنيد اگر کثافتي در تن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر غسل کند، آيا چيزي از آن بر جسد اوخواهد ماند؟(مسلّما نه) هم چنين است به خدا سوگند نماز‌‌هاي پنجگانه براي امت من.

يعني نماز‌‌هاي پنجگانه گناهان امت من را پاک مي‌‌کند.

در روايت ديگر از امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه وارد شده که حضرت فرمود: «صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّيْلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَارِ»؛ نماز شب مؤمن گناهان روز او را از بين مي‌‌برد.

در نتيجه غير از توبه، نمازهاي پنجگانه با وضوي صحيح، نيز گناهاني که مربوط به حقّ الناس نباشد را از بين مي‌‌برد.

به اين دلايل بر هر انساني واجب است که طبق دستور خداوند نماز بخواند. تا از آلودگي‌‌ها پاک گردد و به مقام قرب خداوند و کمال آفرينش الهي نزديک گردد.
 

فرق اسلام با دیگر ادیان و مزیّتهای اسلام  (  عقائدی » نبوت  )  ( بازدید : 1426 )


سوال : فرق بين دين اسلام و اديان ديگر چيست؟ جواب کامل و عملي مي‌‌خواستم. و اگر ما را بين اسلام و اديان ديگر مخير کنند، چرا اسلام را انتخاب مي‌‌کنيم؟ مزيّت اسلام بر اديان ديگر چيست؟

پاسخ : فرق دين اسلام با اديان ديگر در دو چيز است:
الف: دين اسلام آخرين دين و کامل ترين دين الهي است، و اديان ديگر مطابق با شرايط زماني و مکاني قبل از اسلام بوده است و قوانين آنها نيز مطابق با همان زمان و مکان بوده است.
ب: دين اسلام؛ دين مورد رضايت خداوند و بدون تحريف مي‌‌باشد، اما اديان ديگر ضمن آنکه نسخ شده‌‌اند و پيروي از آنها بعد از آمدن دين اسلام جايز نيست، در عين حال تحريف شده‌‌اند و بعضي از قوانين آنها ساخته دست بشر است نه قانون خداوند.
توضيح:
اسلام يکي از اديان آسماني و الهي است و به عنوان آخرين و کامل ترين دين الهي توسط آخرين پيامبر خدا حضرت محمد(ص) براي بشر معرفي گرديد و قرآن کريم به عنوان کليات قوانين و دستورالعمل اين دين بر پيامبر اسلام توسط فرشته‌‌اي به نام جبرئيل امين نازل گرديده است.
معرفي کامل دين اسلام در نامه قابل گنجايش نيست، اما در حدّي که پاسخ سؤال شما کامل داده شود و ضرورت انتخاب دين اسلام و مزيّت آن با اديان ديگر روشن گردد، به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم.
هر چند بحث در اين مورد از جهات مختلف مفصل است، ولي ما براي اثبات حقانيت دين اسلام و پيامبر خداوند به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم اميدوارم که شما نيز با دقت آن را مطالعه کنيد.
براي شناخت حقانيت دين اسلام بايد قوانين آن را بررسي و مطالعه کنيم و براي شناخت پيامبر بر حق نيز علاوه بر اعجاز، دو راه مهم وجود دارد، که به طور اختصار اين دو مسئله را همراه با تفاوت احکام دين اسلام با اديان تحريف شده اشاره مي‌‌کنيم.
دين اسلام دين رأفت، رحمت و مودّت و دوستي است و پيامبر اسلام به عنوان رحمت براي عالميان از جانب خداوند مبعوث به رسالت شده است، قوانين و کتابي که اسلام براي هدايت بشر دارد، منطبق بر عقل و منطق مي‌‌باشد.
به طور کلي، دين اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت ودوستي پايه‌‌گزاري شده است و در اصل اولي، دين اسلام از خشونت و برخورد خشن، بيزار و متنفر مي‌‌باشد.
براي اثبات اين مطلب؛ هم آيات قرآن و کتاب آسماني مسلمانان بايد ملاحظه شود و هم سيره عملي خود پيامبر اسلام و هم چنين دستور العمل‌‌ها و بيانات پيامبر اسلام بايد ملاحظه گردد.
الف) قرآن کريم خطاب به پيامبر اسلام مي‌‌فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»؛ ما تو را نفرستاديم مگر به عنوان رحمت براي جهانيان.
ديني که؛ پيامبرش را به عنوان رحمت براي مردم معرفي مي‌‌کند مسلماً نمي‌‌تواند دين با خشونت باشد.
در آيه ديگر به پيامبر اسلام دستور به تواضع و فروتني در مقابل مؤمنين را بيان مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ «بال خويش را براى مؤمنان فرو گستر».
و نيز در جاي ديگر، خداوند به پيامبرش فرمان عفو و گذشت و مدارا را صادر مي‌‌کند، «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»؛ گذشت پيشه كن و به [كار] پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
تمام اين آيات بيان گر و نشانه رحمت بودن پيامبر اسلام و ملايم و با مودت بودن و مطابق منطق بودن دين اسلام مي‌‌باشد؛ زيرا اگر اسلام دين محبت، الفت، صميمت و دوستي نمي‌‌بود، اين همه تأکيد به عفو، گذشت، محبت، اخلاق نيک و امثال اين امور معنا نداشت.
تأکيد مي‌‌کند که پیامبر باید با عفو، گذشت، مهرباني و محبت و اخلاق نيک با ديگران رفتار کند و در برابر مؤمنين متواضع باشد.
ب) رفتار و سيره عملي اسلام:
1- پيامبر اسلام بسيار دلسوزو مهربان نسبت به ديگران بوده است ولذا اگر افراد از روي عناد به خداوند يکتا ايمان نمي‌‌آوردند، غم و غصه گمراهي ديگران بر پيامبر سنگيني مي‌‌کرد تا جايي که قرآن مي‌‌فرمايد: «لعلک باخع نفسک»؛ اين نشانه مهرباني و دلسوزي خالصانه او را نشان مي‌‌دهد.
2- اخلاق نيک، به شهادت تاريخ، پيامبر اسلام بهترين و نيکوترين اخلاق را داشته است؟ رفتار و گفتار خود پيامبر اسلام هم از نظر قرآن و هم از نظر تاريخ، نشان مي‌‌دهد که حضرت با نيکوترين اخلاق و بهترين گفتار، حتي با دشمنان خود را داشته است.
پيامبر اسلام آنقدر با مهرباني و نيکوئي با مردم رفتار نمود که قرآن او را به عنوان نمونه اخلاق عظيم معرفي مي‌کند؛ «إنک لعلي خلق عظيم».
پيامبر اسلام، در تمام مسائل با صبر، شيکيبائي، عفو وگذشت رفتار مي‌‌نمود و در برخورد با همگان با چهره باز و بشاش برخورد مي‌‌نمود.
همسايه يهودي حضرت هر روز با خاکستر از آن حضرت استقبال مي‌‌کرد و پيامبر(ص) بدون هيچ واکنشي، پس از تکان دادن لباس‌ها و مرتب کردن وضع ظاهري‌‌اش به راه خود ادامه مي‌‌داد، و روز بعد، با آنکه مي‌‌دانست همان برنامه تکرار مي‌گردد، نيز تغيير مسير نمي‌‌داد. يک روز از آنجا مي‌‌گذشت با کمال تعجب از خاکستر خبری نشد، حضرت با لبخند بزرگوارانه‌اي گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است. فرمود: بايد به عيادتش برويم. بيمار يهودي، وقتي پيامبر اسلام را بالاي سرش مشاهده نمود، در چهره آن حضرت صميميت و محبت صادقانه‌‌اي احساس کرد که گويي سالها است با وي سابقه دوستي و آشنايي دارد و تمام کينه‌‌هاي مرد يهودي نسبت به حضرت، به مهر و صفا تبديل گرديد.
آيا ديني که رهبرش اينگونه حتي با دشمنانش برخورد دارد، ديني خشن و بي رحم است، يا دين با صفا و محبت و اخلاق و مهر و عاطفه؟!
اگر تاريخ صدر اسلام را مطالعه کنيد پي مي‌‌بريد که در اثر برخورد نيک واخلاق حميده پيامبر اسلام و مهرو عطوفت که در دين اسلام وجود داشت، اقوام و ملل مختلف از اطراف و اکناف مدينه به اسلام مي‌‌پيوستند و شعاع خورشيد اسلام هر روز قلمرو بيشتري را فرا مي‌‌گرفت. در نخستين فتوحات اسلامي و رفتار مهربانانه پيامبر اسلام و مسلمانان، مسيحيان شبه جزيرة العرب و شامات و غيره شيفته اسلام شدند واز صميم دل آن را پذيرفتند.
اما براي صحت ادعاي پيامبري پيامبر اسلام و آوردين اسلام، گذشته از راه اعجاز؛ دو راه مهم وجود دارد:
يکي؛ جمع آوري قرائن وشواهد مختلف براي صحت ادعاي نبوت.
دوم؛ تصديق کتب آسماني قبل از آن پيامبر.
اينک هر دو راه را به طور مختصر بررسي می‌نمائيم.
الف) جمع آوري شواهد در صحت رسالت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)

دقت در کيفيت زندگي پيامبر اسلام
کسي که به دروغ ادعاي پيامبري داشته باشد، بعد از نفوذ در بين مردم و محکم کردن پايه‌‌هاي قدرت خود، در زندگي دنيوي و مادي‌‌اش توسعه مي‌‌دهد.
در مورد پيامبر اسلام، اگر در تاريخ مطالعه کنيد، به شهادت تاريخ و به اعتراف همه دانشمندان تاريخ شناس از مسيحيت و غير مسيحيت، پيامبر اسلام تا پايان عمر پربرکتش، بسيار ساده زندگي نمود به حدّي که از فقيرترين مردم هم فقيرتر زندگي مي‌‌نمود، با اينکه مي‌توانست زندگي مرفه براي خود فراهم نمايد. اگر پيامبر اسلام به دروغ ادعاي پيامبري مي‌‌کرد، معنا نداشت که تا آخر عمر با فقر و همنوا با فقرا و محرومين زندگي نمايد و اگر با صفات پيامبران الهي آشنايي داشته باشيد اين خصيصه مختص به انبياء الهي مي‌‌باشد.
هم چنين اخلاق نيک و رفتار نيکوي آن حضرت و صداقت وصفاي که تا آخرين لحظات عمر شريف خود با همه مردم داشتند، نيز از خصيصه‌ انبياء الهي است، که به اخلاق آن پيامبر اشاره شد.
محتواي دعوت پيامبر اسلام
آيات قرآن محتواي دعوت پيامبر را از نظر اعتقادي و اخلاقي بيان مي‌‌کند، خداوند بلندترين معارف ديني و ارزشمندترين سجاياي اخلاقي را به پيامبر تعليم نموده و او آن را به مردم ابلاغ نموده است و پايه‌‌هاي دعوت پيامبر اسلام را خدا پرستي و دوري از شرک و طاغوت تشکيل مي‌‌دهد و برنامه‌‌هاي ديني او بر فضيلت‌هاي اخلاقي هم چون گذشت، اخلاق نيک، تواضع، صداقت، اخلاص،‌مهرباني با ديگران مخصوصا با ضعفا و يتيمان و... پايه ريزي گرديده است.
محيطي که پيامبر اسلام در آن محيط به دنيا آمد و مبعوث به رسالت گرديد، محيطي دور از تمدن و دور از علم و دانش بوده است و مردم آن محيط قريب به اتفاق، محروم از سواد خواندن و نوشتن بوده‌‌اند به جاي تعليم و تعلم علم و دانش، درحال جنگ و خونريزي قبيله‌‌اي به سر مي‌‌بردند.
پيامبر اسلام(ص) در چنين محيط در حالي که نه مکتب رفته بود و نه معلم ديده بود، مبعوث به رسالت شد و قرآني از جانب خداوند آورد که از هر نظر از بهترين معجزه‌‌هاي پيامبر اسلام به حساب مي‌‌آيد که هيچ بشری نمي‌‌تواند مثل يک آيه‌ قرآن از جهت فصاحت، بلاغت و محتوي، بياورد. کتابي که همه فصحا و بلغاء عالم و همه دانشمندان، زانوي عجز و ناتواني در برابر آن را در بغل گرفتند.
ب) تصديق کتب آسماني پيشين
شريعت‌‌هاي آسماني که به وسيله پيامبران الهي براي هدايت بشر فرو فرستاده شده‌‌اند، همه از نظر اصول و هدف يکسان بوده و در تورات و انجیل بشارت به دین اسلام داده شده است، اما متأسفانه با تحریف این آیات، آنچه که در نشانه پيامبر اسلام در تورات و انجیل وجود داشت از مردم عوام مخفي نگهداشتند.
از جمله شخصي به نام عبدالله بن سلام که از احبار و علمای يهود بود، به پيامبر اسلام ايمان آورد و گفت: «به خدا سوگند پيامبر اسلام را با صفاتي که خدا براي ما توصيف کرده مي‌‌شناسيم هم چنانکه هريک ازما فرزند خود را در ميان نوجوانان مي‌‌شناسند و به خدا سوگند من به محمد(ص) آشناترم تا به فرزندم».
در ميان يهودي‌ها مسئله بعثت پيامبر اسلام چنان روشن بوده است که در کتب آنها سرزمين و جايگاه پيامبر نيز مشخص بوده است به همين جهت عده‌اي زياد از يهودي ها با نشانه‌‌اي که از سرزمين پيامبر اسلام در دست داشتند، براي يافتن اين سرزمين از ديار خود خارج شدند و در نزديکي‌‌هاي مدينه مانند خيبر وجاهاي ديگر سکونت نمودند تا آنها از پيامبر اسلام حمايت کنند و از کساني باشند که به او ايمان بياورند، ولي بعد از بعثت پيامبر، علما و دانشمندان آنها به خاطر مال و رياست دنيا، اين مسئله را از مردم يهود مخفي نگهداشتند و متأسفانه به جاي حمايت از پيامبر با آن حضرت دشمني نمودند.
پيامبر اسلام(ص) و کتاب آسماني آن حضرت، یعنی «قرآن کريم»؛ هم انجيل و تورات اصلي را قبول دارند و هم پيامبري حضرت عيسي و حضرت موسي(عليهما السلام) را تصديق نمودند(البته تورات و انجيل اصلي که از جانب خداوند نازل شده است، امروزه وجود ندارد بلکه قسمت‌‌هاي از انجيل و تورات اصلي با قسمت‌‌هاي تحريف شده در دست مسيحيان و يهوديان مي‌‌باشد، که به برخي از تحريفات انجيل اشاره مي‌‌نمايیم).
کتاب آسماني مسلمانان «قرآن کريم» بلندترين معارف را براي بشر بيان مي‌‌کند و از هر نظر، اعجاز غير قابل تصوری مي‌‌باشد و هم چنين نسبت به انبياء گذشته مانند حضرت موسي و حضرت عيسي با احترام پيامبري ياد مي‌‌کند و آنها را به عنوان پيامبران الهي معرفي مي‌‌کند. و آنها را با صفات خوب معرفي مي‌‌کند و شرح حال عيسي و موسي را به طور اجمال بيان مي‌‌کند و از قول حضرت عيسي(ع) حکايت مي‌‌کند که از شرک و گناه وشراب خواري بيزار بوده است.
اما کتابي که امروز به نام انجيل در دست مسيحيت قرار دارد، کتاب اصلي نيست، بلکه کتابي است که بعض از فصل‌‌هاي آن توسط افراد مغرض بعد از حضرت عيسي(ع) تحريف شده و ساخته دست اين عده انسانهاي مغرض مي‌‌باشد، از جمله:
در انجيل يوحنا، باب 10، جمله‌‌هاي 31 و 18 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که گفته من پسر خدا هستم؟ در حالي که اين شرک است و خدايی که نياز به پسر داشته باشد، خدا نيست.
در آئين مسيحيت، اعتقاد به تثليث وجود دارد، يعني خدارا يکي از سه خدا مي‌‌داند و اعتقاد به خداي پسر وروح القدس در کنار خدا قرار دارد، درحالي که حضرت عيسي(ع) نه خدا بوده است و نه پسر خدا و نه راضي به اين مسئله، بلکه او از اين نسبت بيزار مي‌‌باشد و خود را بنده خدا معرفي نموده است.
اما دين اسلام و کتاب آسماني ما قرآن، معتقد است که خداوند واحد و يگانه است و هيچ شريکي ندارد و نه پسر دارد و نه پسر کسي مي‌‌باشد.
باز، در انجيل يوحنا، باب دوم، نسبت شراب سازي به حضرت عيسي پيامبر خدا مي‌‌دهد، در حالي که حضرت عيسي از شراب خواري و شراب سازي بيزار بوده است و اصولا چيزي که زايل کننده عقل باشد پيامبران خدا با آن مبارزه مي‌کنند، نه اينکه ترويج دهنده آن باشند.
باز در انجيل لوقا، باب هفتم، جمله‌‌هاي 37 تا 48 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که زن بد کار و منحرفي خدمت عيسي آمد و با اشک چشم خود پاهاي حضرت مسح را مي‌‌شست و با موهاي سر خود خشک مي‌‌کرد و اين صحنه به قدري زننده بوده که مهماندار آن حضرت يعني صاحب خانه‌‌ای که حضرت در آن قرار داشته، ناراحت مي‌‌شود که اگر اين مرد پيامبر بود متوجه مي‌‌شد که اين زن چکاره است، لااقل از او جلوگيري مي‌‌کرد.
اين نوع نسبت دادن آنهم به پيامبر خدا که با زن نامحرم اينگونه رابطه و تماس داشته باشد، قطعا مطالب وحي و کتاب آسماني نيست، بلکه ساخته دست انسانها است. و اينها نشانه تحريف کتب ديگر ادیان است.
اینها نمونه‌‌هايی از تحریف بود که از انجيل ذکر شد و ده ها نمونه ديگري مثل اين موارد در کتاب انجيل و تورات وجود دارد.
اما قرآن و کتاب آسماني پيامبر اسلام، حضرت عيسي را چنين معرفي مي‌‌کند: «اوپيامبر بود که از مادر پاک به دنيا آمد و به فرمان خدا در گهواره زبان به سخن کشود و به پاک دامني مادرش گواهي داد و از همان لحظه از نماز و زکوة و تقواي الهي سخن گفت».
با دقت در آنچه نوشتيم تفاوت دين اسلام با اديان ديگر و حقانيت دين اسلام کاملا روشن مي‌‌گردد.
و نيز مزيت اسلام نسبت به اديان ديگر و هم چنين پاسخ اين مسئله که چرادين اسلام را انتخاب کنيم، روشن گرديد چون کامل ترين دين الهي و نيز دين رسمي و مورد قبول و رضايت خداوند، دين اسلام مي‌‌باشد.
 

توضیح کلام حضرت علی(ع) در مورد زنان و ازدواج ایشان بعد از حضرت زهرا(س)  (  عقائدی » سؤالات متفرقه  )  ( بازدید : 1412 )


سوال : در مورد حديث حضرت علي(ع) در مورد ناقص العقل بودن زن، در خطبه‌‌ي80(در برخي نسخه‌‌ها خطبه‌‌ي 79) نهج البلاغه، چنين آمده: «بَعدَ فَراغِهِ مِن حَربِ الجَمَل، فِي ذَمِّ النِّسَاءِ: مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الاِِْيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ: فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّيَامِ فِي آيامِ حَيْضِهِنَّ، وَأَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ مِنْهُنّ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَأَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الاََْنْصَافِ مِنْ مَوارِيثِ الرِّجَالِ؛ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ، وَكُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَلاَتُطِيعُوهُنَّ فِي المَعْرُوفِ حَتَّى لاَ يَطْمَعْنَ فِي المُنكَرِ»؛ قسمتي از كلام حضرت علي(ع) بعد از پايان جنگ جمل: اى مردم، بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است و بهره‏منديهايشان ناقص است و عقلهايشان ناقص است. اما ناقص بودن ايمانشان از آنروست كه در ايام حيض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهايشان،بدان دليل است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و نقصان بهره‏منديشان در اين است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است. از زنان بد بپرهيزيد و از زنان خوب حذركنيد و كار نيك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهيد، تا به كارهاى زشت طمع نكنند. لطف كنيد و در مورد این کلام توضيح دهيد. آيا درست است كه حضرت علي بعد از شهادت حضرت زهرا(ع) قبل از چهل روز ازدواج كرده؟ دليل این کار ایشان چه بوده است؟ آيا درست است حضرت فاطمه زهرا(س) دوران ماهانه زنانه نداشته؟ چرا؟ خواهشا جواب قاطع و محكمي به اين سوالات بدهيد.

پاسخ : براي پاسخ به اين سؤالات، ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم:1- ملاک برتری زن و مرد بر همديگر -طبق تصريح قرآن- تقوي و پاکدامني است و معصيت کار؛ ناقص العقل است و لو مرد باشد، و پاکدامن؛ کامل العقل است و لو زن باشد.2- در روایات، «نقص عقل» صفت ويژه انحصاري براي زنان نيست، بلكه همين وصف به مردان و نوع انساني هم نسبت داده شده است. مثلاً امام علي(ع) مي‌‌فرمايند: «إعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله»؛ «خودبيني شخص، نشانه ضعف (كمي و نقصان) خرد اوست». در اين سخن، عُجب و خودمحوري، عامل نقص عقل شمرده شده است.در روايت ديگر، پيروي از اميال و هواهاي نفساني، عاملي براي نابودي عقل شمرده شده است.بنابراين، شايد حديث رسيده در باب نقص عقل زن، از همين دست احاديث باشد كه منظور از آن، بيان حالتي است كه عارض انسان مي‌‌گردد، و كساني كه داراي صفت عجب، خودبيني، خودمحوري و... هستند، از كارآيي عقلشان كاسته مي‌شود، و آنان را دچار كم خردي مي‌‌سازد، و هنگامي كه اين صفت ها با تربيت و تهذيب نفس از درون زدوده شد، موانع كارآيي و روشنگري‌‌هاي عقل كنار مي‌‌رود و دوباره عقل طبيعي انسان بارور مي‌‌گردد.از طرف ديگر، فهم ما نسبت به درك معاني و منظور بعضي از احاديث، كوتاه است.مثلاً در حديثي، امام(ع)، زن را به دنده كج تشبيه نموده و مي‌‌فرمايد: «مَثَل زن، مَثَل دنده كجي است كه اگر به همين صورت بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود،(يعني كجي را برطرف كني) مي‌‌شكند». كه غرض؛ كجي (به معناي ظاهري آن) نيست، زيرا دنده هيچ گاه راست نيست، بلكه اشاره به جايگاه دنده در بدن است، كه حافظ اسرار بوده و خون ساز است و...، زن نيز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهاي خانواده جاري مي‌‌كند و باعث چرخش حيات جامعه است و...، دنده تا زماني كارآيي دارد كه وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر كسي بخواهد آن را راست كند، ديگر حافظ اسرار نيست و خون سازي ندارد.(كارآيي خود را از دست مي‌‌دهد).اينك با توجه به مطالب گذشته در پاسخ سؤال شما عرض مي‌‌کنيم که:اولا: عقلي كه در نهج البلاغه از امام علي(ع) درباره زنان نقل شده، ممکن است به معناي عقل تجربي و يا ابزاري باشد. يعني: عقلى كه در اينجا مورد نظر است؛ «عقل ابزارى» است كه در تدبير امور مادى و دنيايى به كار مى‌‌آيد و هيچ ربطى به «عقل كمالى» ندارد. آنچه كه ملاك انسانيت انسان است و به واسطه آن، شخص به خداوند تقرب يافته و به كمال و سعادت دست مى‌‌يابد، در زن و مرد يكسان است. كمتر بودن «عقل ابزارى» در زن، ارتباط دقيق با مسئوليتى دارد كه به طور طبيعى و تكوينى بر دوش او نهاده شده است.به عبارت ديگر؛ زندگى انسان لوازم و نيازهاى گوناگونى دارد كه هر يك از آنها ابزارهاى ويژه‌‌اى مى‌‌طلبد. خداوند متعال در نظام زيباى هستى، هر يك از دو جنس زن و مرد را به گونه‌‌ی خاصى و با ويژگى‌‌هاى ذاتى متمايزى آفريده و هر يك را با ابزارهاى ويژه‌‌اى مجهز ساخته است. در اين راستا زن را كانون مهر و عطوفت و دلربايى قرار داده و مرد را مظهر قدرت و تدبير.بنابراين زن از جهاتى بر مرد برترى دارد و مرد در جهاتى ديگر و هر يك به تناسب اين ويژگیها رسالتى ويژه بر دوش دارند. آن گاه هر دو را مكمل يكديگر و زندگى را براساس آن كانونى از مهر و صفا و تدبير و فعاليت قرار داده است.ثانيا: بايد کلامي که از هر کسي صادر مي‌‌شود در محتواي آن خوب فکر کنيم، استدلالي که حضرت فرموده‌‌اند و در ادامه روايت آمده است توجيه بسيار خوبي براي گفتار آن بزرگوار است، امّا اينکه فرموده‌‌اند نقصان در ايمان دارند به آن معنایی که به ذهن ما می‌‌آید نيست، زيرا خداوند در قرآن مثال مي‌‌زند براي مردمان مؤمن و برای آنها الگو معرفي مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: «خداوند براي مؤمنين زن فرعون را (به عنوان الگو) مثال زده است»، و قطعاً قرآن ناطق يعني اميرالمؤمنين(ع) از همه به قرآن آشناتر بوده‌‌اند.اين خطبه بعد از جنگ جمل که عايشه آن را برپا کرده بود ايراد شده و آن حضرت شمّه‌‌اي از خصوصيات زنها را بيان کرده‌‌اند، اما نقص ايمان آنها را فرموده‌‌اند: مدتي در هر ماه از عبادت خدا محرومند، نه آنکه در آن زمان يعني آيام حيض ايمان ندارند، بلکه از اين قرينه که بيان کرده‌‌اند معلوم مي‌‌شود که مقصود آن حضرت از نقص ايمان، نقص در عبادات است که اين به واسطه ارفاق بر زنها تشريع شده است. دوّم نقص عقل آنها در مقايسه با احساسات آنهاست که عواطف و احساسات خانم ها که لازمه مادري و عطوفت است، بايد بيشتر از مردان باشد و لذا گاهي تصميم‌‌هاي نادرستي مي‌‌گيرند. همانطور که عايشه د رجنگ جمل اين کار را کرد. امّا نقص حظ آنها از ارث، به جهت آن است که خرج سنگين زندگي غالباً برعهده مرد است، از اين جهت در دنيا مديريت خانواده ها در هر مکتب و مذهبي برعهده مردان است و اين هم به جهت تفاوت جسمي و د رنتيجه سنگين تر بودن مسئوليت مردان از زنان است.شما حتي در جوامع غربي که نسخه تساوي زن و مرد را مي‌‌دهند نمي‌‌بينيد که آنها را در تصميم گيريهاي مهم شريک کنند، مگر مواردي کم که اکثر همان موارد هم، با تبعات بد همراه است و اين به جهت تفاوت خلقت زن و مرد است که هر کسی را از بهر کاري ساختند.همين طور مسأله قضاوت و شهادت دو زن در برابر يک مرد، به جهت غليان و جوشش احساسات آنهاست که حاضر نيستند حتي شخص مجرم به سزاي اعمال خود برسد و ازجهت شدت عواطف و براي ترحم به فردي، ممکن است اگر يکي باشند شهادت برخلاف بدهند.خلاصه از ديدگاه قرآن و پيامبر اکرم و اوصياي آن حضرت، از نظر ارزش انساني فرقي بين زن و مرد نيست و آنچه از کلام اميرالمؤمنين(ع) استفاده مي‌‌شود، با روان شناسي دقيق اين قشر از جامعه تطابق دارد، علاوه بر آنکه در آن موقع مي‌‌خواستند مردمي را که به دنبال زني افتادند و فتنه عظيمي در اسلام برپا کردند متنبه کنند، و بر آيندگان نيز تذکر دهند که زن براي ميدان‌‌هایي مثل مادري، همسري، محور خانواده بودن، منبع حيا وعفت، کانون عطوفت و مهرباني و مربي و تربيت کننده آفريده شده و در عين حال در مواردي يا به طور طبيعي و خدادادي و يا به اختيار خود، از مردان ضعيفتر است و اين لازمه‌ی نظام احسن الهي است. از اين جهت بايد درجائي که لازم است باشد و جايگاه خود راترک نکند.امّا در عين حال اين را از معارف قرآن و پيامبر و اميرالمؤمنين و اولاد معصوم آن حضرت ياد گرفته‌‌ايم که زن و مرد در رسيدن به کمالات، در پيشگاه خداوند فرقي ندارند و هرکدام مي‌‌توانند به عنوان الگویی براي انسان خداپرست و مؤمن معرفي شود، همانطور که زن فرعون در قرآن به عنوان الگوي مؤمنان معرفي شده است.در پايان ذکر اين نکته تأکيدا لازم است که: احساساتي بودن خانم ها و يا ساير خصوصياتي که درخانمهاست، دليل بر کاستن از ارزش انساني و ايماني آنها نيست و مرد و زن از نظر اسلام در ارزش انسانيت هيچ تفاوت با هم ندارند، منتها مرد و زن از نظر خلقت با خصوصيات متفاوت از هم خلق شده‌‌اند و اين به جهت وظايف خاصي است که هرکدام در دستگاه خلقت دارند. و إلا از نظر کرامت انساني با هم برابر هستند و چه بسا خانم‌‌هایي که با تمام مردهاي عالم برابری مي‌‌کنند؛ مانند حضرت فاطمه زهرا، حضرت مريم، آسيه و.. که اينها زنهایي هستند که جزو معصومين هستند، و بر تمام مردان عالم برتري دارند.در مورد ازدواج حضرت علی(ع) بعد از فاطمه زهرا(س)، طبق وصيتي که فاطمه زهرا(س) نموده بود که بايد حضرت فورا ازدواج کند تا امور زندگي حضرت بدون سر وسامان نماند، حضرت ازدواج نمود.هم چنين يکي از معانی فاطمه؛ بریدن و پاکي از آلودگي‌‌هاي زنانه است و چون فاطمه(سلام الله عليها) به عنوان زن نمونه در تاريخ بشريت در روي زمين و فلسفه اصلي خلقت کائنات حساب مي‌‌شود، خداوند او را از آلودگي‌هاي زنانه پاک قرار داده است.
 

شیوه تطهیر فرش نجس  (  فقهی » طهارت » مطهرات  )  ( بازدید : 1344 )


سوال : در خانه ما قسمتي از فرش نجس شد. (سبب نجاست؛ رطوبت شلوار ناشي از محتلم شدن است). من پرسيدم براي اينکه بتوان آن قسمت را پاک کرد بايد چه کار کنم؟ به من گفتند بايد تشتي زير فرش قرار داد و روي فرش آب ريخت تا آب از آن طرف فرش خارج شود. چند هفته گذشت و روي فرش رفت و آمد انجام شد. بعد از چند هفته من براي انجام اين کار زير فرش تشتي قرار دادم و به وسیله يک پارچ پر از آب، آب را روي فرش ريختم، ولي از آنجايي که آب ريخته شده به سرعت از فرش خارج نشد، آبي که روي آن قسمت از فرش جمع شده بود به قسمت‌هایی ديگر از فرش سرایت کرد. آيا آن قسمت‌هایی که آب به آنجا سرایت کرده هم نجس شد؟ من سه يا چهار مرتبه آب روي آن قسمت از فرش که چند هفته پيش نجس شده بود ريختم و هر بار صبر کردم که آب جمع شده در سطح فرش از نظر ديد من خارج شود (و آب پايين رود)، سپس به خيال اينکه آب از فرش خارج شده و به درون تشت زير آن ريخته شده، آب ريختن را پايان دادم و تشت را از زير فرش خارج کردم، ولي ديدم آب درون تشت، بسيار کمتر از آبي است که من روي فرش ريختم. من قبل از خارج کردن تشت از زير فرش به خيال اينکه فرش کاملاً تميز شده با دست و پای خيس، که ناشي از آن آب‌های سرایت کرده بود، چند بار مسير بين آن قسمت از خانه تا آشپزخانه را رفتم. حال اگر دست و پاي من نجس بوده، يعني فرش و موکت‌های ديگر را هم به همين راحتي نجس کردم؟

پاسخ : در فرض سؤال فرش پاک شده است. همین که سه یا چهار بار آب ریخته‌اید و مقداری از آن خارج شده است، کافی است.
 

زنا با زن شوهردار  (  فقهی » ازدواج » احکام عقد » عدّه اى از زنها كه ازدواج با آنها حرام است  )  ( بازدید : 1318 )


سوال : يکي از دوستان بنده، بحمدالله اخيراً با توجه به تحولي که در ايشان ايجاد گرديده است توبه نموده و مسير زندگيشان نيز تغيير نموده و اکنون با توفيق الهي در مسير بندگي (إن شاء الله) گام بر مي‌‌دارد. اکنون ايشان قصد ازدواج با خانمي را دارد که به تازگي از همسرشان جدا شده است و دوست بنده در زماني که هنوز اين خانم در متارکه بسر مي‌‌بردند و طلاق جاري نشده بود با ايشان رابطه داشته اند. لازم به ذکر است که دوست بنده در زمان جاهليت(تعبير خودشان از زماني که هنوز تحولي در ايشان ايجاد نگرديده بود و توبه نکرده بودند) اصلاً مرجع تقليدي نداشته. و به اين مسايل اعتقادي نداشتند و در نتيجه از مسايل شرعي کمترين اطلاعاتي نداشتند لذا اکنون که پس از توبه هر دو نفر، قصد دارند پس از اتمام عده طلاق خانم مذکور با ايشان ازدواج نمايند حال سئوال اينجاست که اين دوست مجرد بنده با توجه به ناآگاهي و نداشتن مرجع تقليد عدم اطلاع از مسايل شرعي در زمان قبل آيا پس از بيدار شدن از خواب غفلت و توبه، مي توانند چنين اقدامي انجام دهد. توضيح آنکه دوست بنده اذعان دارد که از ابتدا پس از جدايي خانم از همسرشان قصد بر ازدواج داشته است. اگر جواب منفي است آيا به لحاظ شرعي راهي براي حلال شدن آنها وجود دارد يا خير؟ ضمناً آنها هنگامي با هم آشنا شده بودند که آن خانم بيش از يک سال جدا از همسرشان و بدون هيچ گونه رابطه اي زندگي مي‌‌کرده اند.

پاسخ :
هر چند به نظر مشهور فقهاء زنا بازن شوهر دار؛ سبب حرمت ابدی می‌‌شود ولی به نظر حضرت‌ آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره) و نیز به نظر فرزند ایشان حضرت آیت الله شیخ جواد فاضل لنکرانی، زنا با زن شوهر دار سبب حرمت ابدی نمی‌‌شود.
بنابراین دوست شما با زن مورد نظر حرمت ابدی نشده است و اگر توبه کردند و زن از شوهرش  طلاق گرفته است بعد از تمام شدن عده اگر باهم ازدواج کنند عقدشان صحیح است هر چند احتیاط مستحب است که با هم ازدواج نکنند.
 

دفع سحر و جادو برای ازدواج  (  مسائل متفرقه » احکام خانواده  )  ( بازدید : 1311 )


سوال : دختري جوان هستم كه، در چند سال گذشته متوجه شدم گويا يكي از اقوام براي خانواده‌‌ام و نیز من دعايي خوانده كه يا كسي رسماً براي خواستگاري از من اقدام نكند و يا اگر هم اقدامي شد و ازدواج كردم، به طلاق و جدايي بينجامد. متاسفانه تا حالا هم به همين صورت بوده و هر خواستگاري كه اتفاق مي‌‌افتاد دورادور بوده و به صورت جدي انجام نمي‌‌گرفته، و همچنين چند مورد از مشكلاتي كه گويا ناشي از دعاي خوانده شده بوده را در زندگيمان مشاهده كرديم. با توجه به اينكه برخلاف مادرم و بسياري از اطرافيانم من اعتقادى به دعا خواندن ندارم و معتقدم كه تا خداوند اراده نكند اتفاقي نخواهد افتاد، با اين حال به نظر جنابعالي من در پي باطل كردن دعا باشم يا خير؟

پاسخ : هر چند سحر و جادو تا حدودی واقعیت دارد ولی نسبت دادن هر کاری و فراهم نشدن زمینه ازدواج به سحر و دعا، کار صحیحی نیست و ممکن است عوامل دیگری همچون آزمایش‌‌ها و امتحان خداوند، یا پیامدهای طبیعی بعضی رفتار و کردار و گفتار خود انسان در کار باشد و یا مصلحت و حکمت دیگری وجود داشته باشد.

در عین حال اگر از سحر می‌‌ترسید زیاد قرآن بخوانید، مخصوصا آیة الکرسی و سوره‌‌هایی که اول آن ها با «قل» شروع می‌‌شود مانند: «قل هو الله أحد..»، « قل أعوذ برب الناس..»، « قل أعوذ برب الفلق..» و « قل یا أیها الکافرون » را بخوانید و از دعاهایی که برای باطل شدن سحر در مفاتیح الجنان ذکر شده استفاده کنید.

و نیز براي آنکه خداوند زمينه ازدواج شما را فراهم کند و خواستگار مناسب پيدا شود، چند جمعه پشت سر هم نماز حضرت زهرا(سلام الله عليها) را به همين نيت بخوانيد و زياد دعا کنيد و قرآن زياد بخوانيد، إن شاء الله زمينه ازدواج شما فراهم مي شود.

هم چنين به دستور زیر که یکی از بزرگان معاصر فرموده؛ عمل کنید.

نمازها، مخصوصاً نماز صبح را اوّل وقت بخوانيد، و بعد از نماز صبح دست راست را روى سينه بگذرايد، و هفتاد مرتبه «يا فتّاح» بگوييد. سپس 110 مرتبه صلوات بفرستيد. و هر وقت گرفتار ناراحتى فكرى شديد، ذكر «لا حول و لا قوّة الّا بالله» را زياد بگوئيد. اين برنامه را تا چهل روز ادامه دهيد، إن شاء الله مشكل شما برطرف خواهد شد.

 

سوالاتي پيرامون توهين به مقدسات  (  عقائدی » سؤالات متفرقه  )  ( بازدید : 1058 )


سوال : 1. مجازات جرم توهين به مقدسات چيست؟ دليل فقهي اين مجازات را بيان بفرماييد. 2. تعريف مقدسات چيست؟ 3. مهمترين مصداق مقدسات در اسلام چه مواردي مي‌‌باشد؟ 4. تعريف توهين چيست؟ 5. مهمترين مصاديق توهين چه مواردي مي‌‌باشد؟ 6. آيا اگر کسي نظريه نويني درباره شخصيت ائمه يا علما بدهد که با مشهور نظر علما مخالف باشد، مثلا عصمت را زير سؤال ببرد؛ مصداق توهين است؟ 7. اگر کسي نظريه نويني را در قالبي جديد به غير از کتابت(مثلا بصورت فيلم) مطرح کند، مانند آنکه بگويد پيامبر الهي اشتباه مي‌‌کرده يا دچار فراموشکاري مي‌‌شده است؛ جرم محسوب مي‌‌شود و از مصاديق اهانت به مقدسات است؟ 8. آيا توهين به علما مصداق توهين به مقدسات است؟ دليل فقهي آن را بيان بفرماييد. 9. آيا توهين به علماي دين، مجازات خاصي در شرع دارد؟ 10. مجازات شرعي توهين به ائمه و دليل فقهي آن را بيان بفرماييد. 11. توهين به رهبر جامعه اسلامي چه حکمي دارد؟ دليل فقهي آن چيست؟ 12. فرق انتقاد با توهين چيست؟ 13. آيا انتقاد به خدا اشکال دارد؟ دليل فقهي آن چيست؟ 14. بيان مسائل انتقادي از ائمه و علماي دين بدون آنکه توهين باشد چه حکمي دارد؟ 15. قصد يا عدم قصد بر توهين، بر کيفيت مجازات آن و صدق اهانت اثرگذار است؟ 16. آيا بخشش، باعث سقوط مجازات در حکم توهين به مقدسات مي‌‌شود؟ 17. توبه اهانت کننده مورد پذيرش و باعث اسقاط خواهد بود؟ 18. حکم توهين به مقدسات ساير اديان چيست؟ 19. آيا مجازات توهين توسط کافر و مسلمان و شيعه و سني تفاوتي دارد؟ 20. آيا در منابع فقهي به غير از قذف و سب به ساير انواع اهانت اشاره شده است؟

پاسخ :
1. جرم اهانت به مقدسات مانند ناسزا گفتن به خدا و پیامبر و ائمه معصومین از روی عمد و اختیار اعدام است؛ هركس به مقدسات اسلام و يا هر یک از انبیاء عظام يا ائمه طاهرين(ع) يا حضرت صديقه طاهره(س) اهانت نمايد،اگر مشمول حكم سب‌النبي باشد اعدام می‌شود و در غیر اين موارد طبق نظر حاکم شرع مجازات تعیین می‌شود. دلیل این مسئله روایات است؛ می‌توانید در کتاب حدود در باب سب‌النبی روایات را مطالعه کنید و نیز می‌توانید به بحث‌های فقهی حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره) در کتاب حدود در سایت ايشان مراجعه کنید.

2.منظور از مقدسات اسلامي در درجه اول ذات باري تعالي و پس از آن همه مکان‌ها، و اشخاصی هستند كه از لحاظ موازين دين اسلام، مقدس و قابل احترام محسوب می‌شوند، مثل وجود مقدس پیامبر اسلام و ائمه معصومین و وجود مقدس فاطمیه زهرا سلام الله علیها و سایر پیامبران، قرآن كريم، كعبه، مزار پیامبر و امامان(ع) و یا سایر شخصیت‌های اسلامي مثل حضرت ابوالفضل يا علي اكبر يا حمزه یا زینب يا خديجه کبری(سلام الله علیهم أجمعين).

3.. مهم‌ترین مصداق مقدسات در اسلام  وجود ذات باری تعالی پیامبر اسلام(ص)، معصومین(ع) و انبیاء الهی(ع) می‌باشند.

4. توهین به معنای بی احترامی کردن و ناسزا گفتن می‌باشد.

5. مهم‌ترین مصاديق توهين سب و دشنام می‌باشد.

6. دادن نظریه نوین و یا زیر سؤال بردن عصمت؛ اگر از روی اعتقاد و تحقیق باشد، هرچند اعتقاد انحرافی و خلاف واقع است ولی اگر قصد اهانت نداشته باشد و عبارات توهین آمیز هم به کار نبرد اهانت حساب نمی‌شود.

7. اگر کسی در قالب فیلم و امثال آن به پیامبر اسلام(ص) بگوید اشتباه می‌کرده اهانت حساب می‌شود.

8. توهين به مراجع تقلید اگر باشد، توهین به مقدسات حساب می‌شود چرا که فقهاء و مراجع، امناء رسل و ورثه انبیاء هستند؛ و اگر از باب مرجعیت به کسی اهانت نکند و به سایر افراد، و مؤمنین اهانت کند حرام و گناه است ولی اهانت به مقدسات حساب نمی‌شود.

9. توهين به علماي دين، مجازات دارد و حاکم شرع مجازات آن را تعیین می‌کند.

10. مجازات شرعي توهين به ائمه(علیهم السلام) اعدام است و روایات در کتاب حدود دلیل مسئله است.

11. توهين به رهبر جامعه اسلامي حرام است و مجازات آن را قانون و دادگاه تعیین می‌کند و داخل در کبرای اهانت به مؤمنین و رهبران جامعه  اسلامی است.

12. انتقاد به معنای بیان عیب انجام کارها برای اصلاح است هرچند در برداشت و بیان عیب اشتباه کرده باشد اما توهین به معنای بی احترامی و ناسزا گفتن  است.

13. انتقاد به خدا حرام است چون عیب در کار های خدا نیست و این نوع انتقاد ناشی از ضعف اعتقاد می‌باشد یا ناشی از افکار الحادی است.

14. انتقاد از ائمه در عصر غیبت جایز نیست، البته هرچند در زمان حضور بعضی افراد بدون غرض و مفسده در اثر عدم درک مصلحت‌ها بعضی موارد انتقاد می‌کردند که با جواب ائمه قانع می‌شدند. اما انتقاد سالم و سازنده از علما اشکال ندارد بلکه گاهی لازم است.

15. مجازات اهانت را دادگاه و قانون بر اساس نظر فقهی حاکم شرع و مجتهد جامع‌الشرایط تعیین می‌کند و ممکن است مجازات نسبت به موارد اهانت از نظر جهل و آگاهی و کیفیت اهانت فرق کند و اثر گذار باشد.

 16. موارد اهانت فرق می‌کند و در برخی موارد اگر توبه کند حاکم شرع می‌تواند ببخشد و در برخی موارد مثل ارتداد مرد مسلمان قابل بخشش و سقوط نیست.

17. موارد توبه اهانت فرق می‌کند و توضیح این موارد در کتاب‌های فقهی در کتاب حدود بیان شده است.

18 حکم توهین به مقدسات سایر ادیان اگر برگشت به اعتقادات مشترک باشد مثل اهانت به انبیاء سلف حکم اهانت به مقدسات را دارد و در غیر این موارد اگر ایجاد مفسده کند حرام است.

19. در مجازات اهانت به مقدسات در صورتی که از روی عمد و آگاهی باشد فرقی  بین کافر و مسلمان نیست.

20. به سایر موارد اهانت نیز در منابع فقهی و روایات اشاره شده و در برخی کتاب‌های فقهی بحث مفصل شده است.‌


 

شیوه احتلام در زنها، تفاوت تحریک جنسی زن با مرد  (  فقهی » طهارت » جنابت » احکام جنابت  )  ( بازدید : 1047 )


سوال : 1- اينکه گفته ميشود خانمها هم محتلم مي‌شوند آيا درست است يا نه؟ 2- آيا شکل مني که در بانوان وجود دارد، مثل مني آقايان است؟ يعني سفيد بدبو و چسبنده و... 3- در ضمن مايعي که در فرج خانمها در هنگام تحريک شدن و قبل از مقاربه توليد مي‌شود، همان مني است يا مذي؟

پاسخ :
1- خانم ها محتلم مي‌شوند ولي به ندرت احتلام براي خانم پيش مي‌آيد.

2 - خیر شبیه آقایان نیست و مني خانم ها فرق مي‌کند. توضيح: هر مایعی که از زن خارج شود منی نیست، بلکه خانم ها( در غیر از نزدیکی با شوهر)، فقط در صورتي که به حدي تحريک شوند که به حالت رعشه جنسي و يا ارگاسم برسند(يعني در اوج شهوت) و در اين حالت مايعي از آنها خارج شود که با سایر ترشحات فرق دارد، و نسبتا زياد هم است، در این صورت جنب مي‌شوند و بايد غسل کنند، در غير اين حالت، آنچه خارج مي‌شود پاک است و نيازي به غسل ندارد.

یعنی اگر در اوج شهوت نباشد و مایع خارج شود پاک است و یا در اوج شهوت برسد و مایع خارج نشود، باز هم جنب نمی‌شود و اگر شک کند که در اوج شهوت رسیده یا نه و مایع خارج شود با فرض شک باز هم حکم جنابت را ندارد و غسل لازم نیست.

 3 - خیر منی نیست و مذی است.
 

آیات و اذکاری که برای جلب محبت خوانده می‌‌شود  (  عقائدی » سؤالات متفرقه  )  ( بازدید : 1008 )


سوال : بعضا مي‌‌بينيم که در برخي جاها نوشته شده که اگر فلان آيه، مثلا آية الکرسي را نوشته و به بازوي خود ببنديم نزد هر کس برويم، عزيز و محبوب مي‌‌شويم و يا مثلا آيه هفت سوره ممتحنه را اگر هفت بار بر کف دست بخوانيم و بعد به صورت بکشيم مي‌‌توانيم در برابر ديگران توجه و محبتشان را جلب کنيم. پرسش من شامل چند قسمت است: 1. آيا اينها سند و صحت دارد؟ 2. آيا انجام اينها نيز حکم سحر و جادو را دارد؟ 3. در صورت عدم اشکال آيا مي‌‌توان براي جلب محبت ديگران و بخت گشايي و توجه نامحرم استفاده کرد؟

پاسخ :
1. در روایات نسبت به تاثیر آیات قرآن اشارات شده است مخصوصا در مورد آیة الکرسی که بسیاری از بلاها را از انسان دفع می‌‌کند یا دفع شر دزد و جن از انسان می‌‌شود. اما در خصوص اینکه برای جلب محبت آیة الکرسی خوانده شود، چیزی نیافتیم ولی ممکن است کسانی که این امور را ذکر کرده اند روایت دیده باشند یا از تجربه بزرگان استفاده کرده باشند.

2. استفاده از آیة الکرسی یا آیات قران برای آنکه نزد دیگران به برکت این آیات محبوب و عزیز باشید و با شما به احترام رفتار کنند یا از بلاها در امان بمانید اشکال ندارد و این مساله سحر نیست بلکه اثر آثرآیات قرآن است که در امر مشروع هم استفاده می‌‌شود. لکن آنچه سحر حساب می‌‌شود جلب محبت فرد خاصی است که انسان می‌‌خواهد با ایجاد محبت او را مسخر خود بسازد و در اختیار بگیرد. یا بین دو نفر ایجاد کینه و نفرت کند و تفرقه بین زن و شوهر نماید یازن بخواهد با دعا شوهرش را مسخر خود سازد این امور سحر است هرچند با استفاد از آیات قران باشد جایز نیست.

3. استفاده از دعاهای معتبری که در روایات برای بازشدن بخت و بطلان سحر وارد شده اشکال ندارد. اما استفاده از دعا یا آیات قرآن برای جلب محبت و توجه نامحرم، حرام است و جایز نمی‌‌باشد.
 

شرائط ازدواج موقت، دلیل کلام حضرت علی(ع) در مورد زنان  (  مسائل متفرقه » احکام خانواده  )  ( بازدید : 942 )


سوال : خواهشمندم در خصوص چند مسئله كه برای من باعث ايجاد شبهه شده، مرا راهنمايي بفرمايید. 1. آيا اينكه اسلام تعدد زوجات و عقد موقت را براي مردان جايز دانسته، منوط به وجود شرايط خاصي مي‌‌باشد يا اينكه مرد مي‌‌تواند بدون داشتن دليل قانع كننده‌‌اي، تنها به اين خاطر كه تمايل به داشتن همسر ديگري دارد ازدواج مجدد نمايد؟ در صورتي كه مرد بدون رضايت همسر اول و داشتن دليل مناسب همسر ديگري اختيار كند و اين كار او موجب آزار همسر اول و فرزندانش شده و آنها را دچار مشكلات مادي و روحي نمايد ازدواج دوباره او چه حكمي پيدا مي‌‌كند؟ آيا از ديدگاه اسلام برقراري عدالت بين همسران از جمله ي شرايط چند همسري مردان نمي‌‌باشد؟ 2. برخي با استناد به اين آيه قرآن كه مي‌‌فرمايد «الرّجال قوّامون علي النساء» اينطور بيان مي‌‌كنند كه اسلام سرپرستي زنان را به عهده مردان گذاشته و به مردان حق حكمراني بر زنان را داده است، پس مردان هرطور كه صلاح بدانند و بخواهند مي‌‌توانند با زنان رفتار كنند، آيا چنين برداشتي از اين آيه درست است و منظور قرآن همين مي‌‌باشد؟ 3. گفته شده در برخي از نسخه‌‌هاي نهج البلاغه آمده است كه حضرت علي(ع) زنان را ناقص العقل دانسته‌‌اند. به نظر شما اين سخن حقيقت دارد؟ در صورت صحت انتساب اين گفته به حضرت، آيا منظور اينست كه درك و شعور زنان از مردان كمتر بوده و از نظر عقلي دچار نقص مي‌‌باشند يا مراد چيز ديگري بوده است؟ 4. در صورتي كه زن تمايل به برقراري روابط زناشويي با شوهرش داشته باشد و مرد از انجام اين كار امتناع ورزد، آيا مانند زن كه در صورت امتناع، موجب ارتكاب حرام مي‌‌شود، براي مرد هم گناهي منظور مي‌‌شود؟

پاسخ : جواب سؤال1:
ازدواج موقت معمولا براي رفع ضرورت کساني است که زمينه ازدواج دائم ندارند و غريزه جنسي برآنها فشار مي‌‌آورد و همچنين اگر کسي ازدواج کرده باشد و غريزه جنسي او ارضاء نشود، مي‌‌تواند ازدواج موقت کند و اذن همسر او شرط نيست، مگر آنکه هنگام عقد، همسر دائم شرط کرده باشدکه بدون اذن او ازدواج موقت نکند.
لکن در عين حال بايد مصلحت خانواده در نظر گرفته شود و به خاطر ازدواج موقت، زندگي خانواده را دچار مشکلات نکند و رعايت عدالت بين همسران دائم شرط است و تمام احکام همسر دائم در ازدواج موقت جاري نمي‌‌شود.
جواب سؤال2:
معناي آيه شريفه؛ حکمراني مطلق مردها بر زنها نيست، بلکه وظيفه سرپرستي بر عهده مردان است.
براي توضيح اين مسئله لازم است که ببينيم مراد از برتري مردان دراين آيه شريفه چيست و فلسفه‌‌ي اين امر چه مي‌باشد؟
«قوّام» به كسى گفته مى‏شود كه تدبير و اصلاح ديگرى را بر عهده دارد، وشرط سرپرستى و مديريّت، داشتن لياقت تأمين و اداره زندگى است(تفسير نور،ج‏2، ص: 282)
بايد توجه داشت كه خانواده، يك واحد كوچك اجتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زيرا رهبرى و سرپرستى دستجمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عهده بگيرند مفهومى ندارد، در نتيجه مرد يا زن يكى بايد «رئيس» خانواده و ديگرى «معاون» و تحت نظارت او باشد. قرآن در اينجا تصريح مى‏كند كه مقام سرپرستى بايد به مرد داده شود(اشتباه نشود منظور از اين تعبير، استبداد و اجحاف و تعدى نيست بلكه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسئوليتها و مشورت‏هاى لازم است. اين مسئله در دنياى امروز بيش از هر زمان روشن است كه اگر هيئتى (حتى يك هيئت دو نفرى) مامور انجام كارى شود حتما بايد يكى از آن دو، «رئيس» و ديگرى «معاون يا عضو» باشد و گر نه هرج و مرج در كار آنها پيدا مى‏شود ). سرپرستى مرد در خانواده نيز از همين قبيل است.(تفسير نمونه، ج‏3، ص: 371)
پس بايد ببينيم که در امور خانواده اين شايستگي ولياقت در وجود مرد نهفته است يا در وجود زن و براي دانستن اين مسئله لازم است به اصل خلقت مرد و زن برگرديم و وظيفه هريک از مرد و زن را در فلسفه خلقت و آفرينش انسان بررسي نمائيم.

اختلاف طبيعي مرد و زن
 اين حقيقت قابل انكار نيست كه تفاوت‌‌هاي زيادي بين زن و مرد، هم ازنظر جسمي و هم ازنظر روحي وجود دارد. اين تفاوت ها يك امر طبيعي است و براي كمال آفرينش و رفع نيازمندي‌‌هاي نوع انساني لازم است و چنين تفاوت‌هايی در ميان خود مردان نيز به چشم مي‌‌خورد. براي نمونه:
همه انسان ها دراصل داشتن استعداد با هم مساوي اند، ولي درخصوصيت آن، براساس حكمت بالغه الهي، متفاوت از هم آفريده شده‌‌اند، تا با شكوفا شدن اين استعدادهاي مختلف، نيازمندي‌‌هاي اجتماعي انسان، در زمينه‌‌هاي متعدد تأمين گردد. مثلاً جامعه نيازمندي‌‌هاي مختلفی دارد، هم درزمينه مواد غذايی، هم در زمينه بهداشت و هم در زمينه عمران و…، حكمت بالغه آفريننده، ايجاب نموده است كه براي تأمين اين نيازمندي ها، انسان ها را با استعداد‌‌هاي گونان بيافريند، تا با شكوفا شدن اين استعدادها، ما يحتاج جامعه برآورده گردد.
برهمين اساس در يكي استعداد دكتر شدن، و در ديگري استعداد كشاورزي يا مهندسي و… بيشتر وجود دارد. و هر كدام بر اساس وظيفه‌اي كه دارد دراستخدام جامعه قرار مي‌گيرد و بخشي از نيازمندي‌‌هاي اجتماعي را تأمين مي‌‌نمايد و اين حقيقت را قرآن كريم چنين بيان مي‌‌فرمايد:
«أهم يقسمون رحمةربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا و رحمة ربك خير مما يجمعون»(زخرف:32)؛ «آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي‌‌كنند؟! ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي برتري داديم تا يكديگر را مسخر كرده(همديگر را ياري رسانند)، و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آوري مي‌‌كنند بهتر است».
همان گونه كه اختلاف در خصوصيت استعدادها، هرگز مايه برتري انسان بر انساني ديگر نمي‌‌باشد؛ آفرينش طبيعي مرد و زن نيز اين چنين است كه در اصل انسانيت مشتركند ولي از نظر طبيعت آفرينش، با هم فرق مي‌‌كنند و اين تفاوت در خصوصيت مرد بودن و زن بودن، براي تكميل آفرينش ورفع نيازمندي‌‌هاي طبيعي زندگي وكمال يافتن حيات اجتماعي است، زيرا اختلاف در خصوصيت آفرينش، بقاء نسل انسان را تضمين، و زمينه ايجاد محبّت در اجتماع وحركت وتلاش به سوي كمال را فراهم مي‌‌سازد.
اگر غير از اين مي‌‌شد، آفرينش ناقص مي‌‌گرديد؛ و كمال اجتماعي در همين است كه هم مرد باشد و هم زن، و هركدام مشغول به وظايف مربوط به خودش باشد، و نظام احسن تكوين وتشريع خداوند، اقتضاي چنين طرّاحي و ترسيمي را از جايگاه و نقش مرد وزن داشته است.
علاوه بر اختلاف جسمي، از نظر روحي نيز تفاوت‌‌هايی درآفرينش اين دو جنس قرار دارد كه آن هم به خاطر كمال حيات اجتماعي است. دراين زمينه به نظريات برخي از دانشمندان توجه نمايیم.
نظر بعضی از دانشمندان در اختلاف جسمي و روحي بين زن ومرد:
الكسس‌كارل فيزيولوژيست وجراح زيست شناس معروف فرانسوي كه شهرت جهاني دارد در كتاب «انسان موجود ناشناخته» مي‌گويد: «زن ومرد به حكم قانون خلقت متفاوت آفريده شده‌اند واين اختلافات وتفاوت ها، وظايف وحقوق آنها را متفاوت مي‌‌كند».
« ژاك لوربيت» دركتاب «زن در مقابل معلم» مي‌گويد: «به طور قطع زن ومرد از لحاظ قواي جسماني ودماغي واحساسات طبيعي با هم تفاوت دارند لكن اين اختلاف دليل تنـزل زن نيست».
دانشمند ايتاليائي به اسم مانتجازا، استاد علم وظائف الاعضاء(فيزيولوژي) دركتاب «فيزيولوژي زن» مي‌‌گويد: «زن و مرد در مقام فيزيولوژي با هم اختلاف كامل دارند، ولي هيچ يك قوي ترازديگري نيست،(اين)اختلاف، نتيجه اختلاف وظيفه است».
اختلاف حقوق به خاطر تفاوت وظايف:
نكته جالبی كه در كلام اين دانشمند و در كلام الكسس كارل مشاهده مي‌‌شود اينست كه مي‌‌گويد، تفاوت وظيفه و حقوق، بر اساس اختلاف طبيعي آنها است، يعني هر کدام در دستگاه آفرينش، مطابق وظيفه‌‌ای که از نظر خلقت دارد، داراي حقوق مي‌‌باشد واين بيان همان حقيقت است كه: هر يك از مرد و زن وظائفي در دستگاه آفرينش دارد كه از نظر جسمي و روحي هم مطابق با همان وظائف خلق شده است. مرد از نظرجسم نيرومند تر از زن آفريده شده است و هم چنين از نظر روحي در مردان قوه تعقل و تفكر بيشتر از زنان وجود دارد و در زنان قوه عاطفه و احساس ومحبّت بيشتر است. در مردان نوعا شجاعت در مقابل حوادث پيشي گرفته و مرد را قهرمان ميدان زند گي قرار داده است ولي در نوع زنان صبر و شكيبائي سبقت گرفته است. همه اينها به خاطر تفاوت وظايف زن ومرد مي‌باشد. براي نمونه، از آنجا كه زن پايگاه پيدايش وجود انسان است و رشد نونها‌لان در دامن او انجام مي‌‌پذيرد، از نظر جسمي هم متناسب با حمل وپرورش و تربيت كودكان آفريده شده و از نظر روحي هم سهم بيشتري از عواطف واحساسات دارد [تا فرزندان را با محبّت وعاطفه تحويل اجتماع بدهد].
قانون زندگي، آنچنان دو جنس زن و مرد را به هم مرتبط ساخته که کمال هر يک جز در کنار ديگري ممکن نيست، و اين تنوع در خلقت، نه تنها عامل بقاي نسل انساني است بلکه عامل تکامل، محبت و الفت نوع نيز مي‌‌باشد، اين کمال والفت در صورتي بيشتر مي‌‌شود که هرکدام به وظايف خاص خود عمل نمايد.
با توجه به تفاوت جسمي و روحي که ميان زن و مرد وجود دارد، هر کدام داراي وظيفه مشخص و معين در امور خانوادگي واجتماعي هستند که اگر وظايف مرد به زن و بالعكس داده شود و يا تساوي در تمام كارها باشد، مخالف با فطرت آفرينش و برخلاف عدالت انساني است، لذا هرکدام بايد به وظيفه خود عمل نمايد تا از مزاياي وجودي خويش بهره‌‌مند گردد.
اسلام با رعايت همين عدالت دربرخي كارهاي اجتماعي كه نياز به دقت بيشتردارد. مانند سرپرستي كانون خانواده وغيره، مرد را مقدم بر زن داشته است و اين تقدّم يا قوام بودن مرد بر زن، به خاطر برتري مرد در اصل خلقت نمي‌‌باشد، بلكه به خاطر وظيفه طبيعي و توانمندي جسمي مرد است، چون در مسائل اجتماعي و شم اقتصادي، تلاش وكوشش براي تأمين نيازمندي‌‌هاي لازم و اداره زندگي را مرد بهتر مي‌‌تواند به عهده بگيرد. و به اين جهت، مردان نه تنها در امور خانواده، بلكه در امور اجتماعى مانند قضاوت و جنگ نيز بر زنان مقدّمند، «بِما فَضَّلَ اللَّهُ»، «وَ بِما أَنْفَقُوا» و به اين خاطر نفرمود: «قوّامون على أزواجهم»، زيرا كه مسئله‏ى زوجيّت مخصوص زناشويى است و خدا اين برترى را مخصوص خانه قرار نداده است. گرچه برخى زنان، در توان بدنى يا درآمد مالى برترند، ولى در قانون و برنامه، بايد عموم را مراعات كرد، نه افراد نادر را.
نتيجه سرپرستى و قيموميت مرد بر زن و سپردن اين وظيفه به مردان نه دليل بالاتر بودن شخصيت انسانى آنها است و نه سبب امتياز آنها در جهان ديگر، زيرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهيزگارى دارد، بلکه به خاطر تفاوتهايى است كه خداوند از نظر آفرينش، روى مصلحت نوع بشر ميان آنها قرار داده.
در قسمت آخر مى‏‌‌فرمايد: «و نيز اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مردان در مورد انفاق كردن و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند»، و اين قوام و سرپرستي يک وظيفه طبيعي براي مردها است نه امتياز معنوي.

جواب سؤال3:
حديث مذکور صحيح است ولي براي دانستن مفاد صحيح اين نوع روایات، ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم؛
1- از نظر اسلام، ملاک برتری زن و مرد بر همديگر طبق تصريح قرآن؛ «تقوي و پاکدامني» است و معصيت کار، ناقص العقل است و لو مرد باشد و پاکدامن، کامل العقل است ولو زن باشد.
2- در روایات «نقص عقل» صفت ويژه انحصاري براي زنان نيست، بلكه همين وصف به مردان و نوع انساني هم نسبت داده شده است. مثلاً امام علي(ع) مي‌‌فرمايند: «إعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله»؛ «خودبيني شخص، نشانه ضعف(كمي و نقصان) خرد اوست». در اين سخن، عُجب و خودمحوري، عامل نقص عقل شمرده شده است.
در روايت ديگر، پيروي از اميال و هواهاي نفساني، عاملي براي نابودي عقل شمرده شده است. بنابراين، شايد حديث رسيده در باب نقص عقل زن، از همين دست احاديث باشد كه منظور از آن، بيان حالتي است كه عارض انسان مي‌‌گردد، و كساني كه داراي صفت عجب، خودبيني، خودمحوري و... هستند، از كارايي عقلشان كاسته مي‌شود، و آنان را دچار كم خردي مي‌‌سازد، و هنگامي كه اين صفت ها با تربيت و تهذيب نفس از درون زدوده شد، موانع كارايي و روشنگري‌‌هاي عقل كنار مي‌‌رود و دوباره عقل طبيعي انسان بارور مي‌‌گردد.
از طرفي ديگر، فهم ما نسبت به درك معاني و منظور بعضي از احاديث كوتاه است. مثلاً در حديثي، امام(ع)، زن را به دنده كج تشبيه نموده و مي‌‌فرمايد: «مَثَل زن مَثَل دنده كجي است كه اگر به همين صورت بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود،(يعني كجي را برطرف كني) مي‌‌شكند»؛ كه غرض، كجي(به معناي ظاهري آن) نيست، زيرا دنده هيچ گاه راست نيست، بلكه اشاره به جايگاه دنده در بدن است، كه حافظ اسرار بوده و خون ساز است و... زن نيز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهاي خانواده جاري مي‌‌كند و باعث چرخش حيات جامعه است و... دنده تا زماني كارآيي دارد كه وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر كسي بخواهد آن را راست كند، ديگر حافظ اسرار نيست و خون سازي ندارد.(كارآيي خود را از دست مي‌‌دهد).
اينك با توجه به مطالب گذشته مي‌‌گوييم: عقلي كه در نهج البلاغه از امام علي(ع) درباره زنان نقل شده، ممکن است به معناي عقل تجربي و ابزاري باشد. يعني: عقلى كه دراين جا موردنظراست «عقل ابزارى» است كه در تدبير امور مادى و دنيايى به كار مى‌‌آيد و هيچ ربطى به عقل كمالى ندارد. آنچه كه ملاك انسانيت انسان است و به واسطه آن شخص به خداوند تقرب يافته و به كمال و سعادت دست مى‌‌يابد در زن و مرد يكسان است. كمتر بودن عقل ابزارى در زن ارتباط دقيق با مسوئوليتى دارد كه به طور طبيعى و تكوينى بر دوش او نهاده شده است. به عبارت ديگر زندگى انسان لوازم و نيازهاى گوناگونى دارد كه هر يك از آنها ابزارهاى ويژه‌‌‌اى مى‌‌طلبد. خداوند متعال در نظام زيباى هستى هر يك از دو جنس زن و مرد را به گونه‌‌ی خاصى و با ويژگى‌‌هاى ذاتى متمايزى آفريده و هر يك را با ابزارهاى ويژه‌‌اى مجهز ساخته است. در اين راستا زن را كانون مهر و عطوفت و دلربايى قرار داده و مرد را مظهر قدرت و تدبير.
بنابراين زن از جهاتى بر مرد برترى دارد و مرد در جهتى ديگر و هر يك به تناسب اين ويژگى ها رسالتى ويژه بر دوش دارند. آن گاه هر دو را مكمل يكديگر و زندگى را براساس آن كانونى از مهر و صفا و تدبير و فعاليت قرار داده است.
جواب سؤال4:
احتياط آن است که مرد در هر چهار شب يک مرتبه، هم خوابي با زن داشته باشد و در هر چهار ماه يک مرتبه نزديکي داشته باشد و مرد نبايد زن را به کلي در مسئله جنسي ترک کند و اگر زن اظهار نياز جنسي کند، خوب است مرد پاسخ مثبت بدهد و اگر مرد توجه نکند و به خاطر آن زن به گناه کشانده شود، بر مرد واجب مي‌‌شود که با پاسخ مثبت دادن به نياز جنسي زن، او را از گناه نجات دهد.
 

حکم کاشت مژه  (  مسائل مستحدثه » مسائل متفرقه  )  ( بازدید : 886 )


سوال : آيا با انجام کاشت مژه (در صورت وجود مژه) مي‌‌توان نماز را بجا آورد؟

پاسخ :
کاشت مژه در صورتی که روی پوست چیزی کاشته شود که مانع رسیدن آب به پوست بدن باشد و در وقت وضو و غسل قابل برداشتن نباشد جایز نیست.

بلی اگر کسی اصلا مژه نداشته باشد و برای حفظ آبرو و زندگی، ناچار به کاشتن مژه باشد، در این صورت جایز است، لیکن باید وضو وغسل جبیره ای بگیرد.
 

استفاده از میوه درخت در اماکن عمومی  (  مسائل متفرقه » احکام خانواده  )  ( بازدید : 867 )


سوال : حکم خوردن ميوه‌‌ي درختاني که در جايي هستند که مي‌‌توان آنجا را مکان عمومي اطلاق کرد، مانند خيابان و يا دانشگاه، چيست؟ و اين که آيا در اين خوردن محدوديتي وجود دارد؟ مثلا اين که بگوييم اين دانشگاه 10000 دانشجو و کارمند و پرسنل دارد و سهم هر کس در طول يک دوره ي ميوه دهي درختان 100 عدد (مثلا توت) است و کسي نبايد بيش تر از 100 عدد در اين بازه ي زماني توت بخورد اگر چه خيلي از اين 10000 نفر از اين توت ها نخورند و مقدار زيادي از توت ها در هر دوره روي زمين بريزند و خراب بشوند؟

پاسخ :
درختانی که در کنار خیابان ها قرار دارد، با درخت های میوه ای که دردانشگاه و امثال آن قرار دارد فرق می‌‌کند.

اگر درخت میوه کنار خیابان باشد و در ملک خاصی کسی نباشد اشکال ندارد، هم چنین میوه هایی که دربعضی جا ها عرفا ممنوع نباشد و نوع مردم استفاده می‌‌کنند و کسی هم منع نمی‌‌کند مانند توت که در کنار جاده ها و اطراف زمین ها قرار دارد، هرچند مالک شخصی داشته باشد ومنع نکند جایز است.
درخت میوه هایی که در محیط دانشگاه وامثال آن قرار دارد، تابع مقررات اداره ودانشگاه است .

اگر قانونا برای افراد محیط دانشگاه و اداره منع نشده باشد هر فردی که استفاده کند اشکال ندارد مقدار استفاده نیز معین نیست هرچند بعضی افراد استفاده نکند و بعضی افراد بیشتر استفاده کند اشکال ندارد. اما اگر بردن میوه ها ممنوع باشد یا برای افراد غیر دانشگاهی و اداری ممنوع باشد جایز نیست.

اما اگر مقررات دانشگاه و اداره جوری باشد که میوه ان را برای همان اداره به فروش می‌‌رساند، غیر از درخت توت، که ممنوع نباشد، استفاده از سایر میوه ها که ممنوع باش جایز نیست و به طور کلی تابع قانون و مقررات خود اداره ودانشگاه می‌‌باشد.

 

راه حل برای باز شدن بخت و ادعاهای واهی دعانویسان  (  مسائل متفرقه » احکام خانواده  )  ( بازدید : 865 )


سوال : دختري هستم 28 ساله و سخت درمانده و مستأصل از حكمت خدا. نمي‌دانم طرح اين سوال درست است يا نه، ولي از بس اين سؤال را در ذهن خود پرسيده‌ام كه ديگر جوابي نمي‌يابم. سؤال من اين است آيا طلسم و جادو براي بستن بخت درست است، به ما گفتند درست است؟ ما هم رفتيم، پيش دعا نويس و گفت بختت را بسته‌اند. احساس مي‌كنم راست است، چون از دور خواهنده زياد است، ولي كسي قدم جلو نمي‌گذارد و يا اگر مي‌آيند بدون جواب مي‌روند. نمي‌دانم چكار كنم تا از اين نجات يابم. از نظر اخلاق هم سعي مي‌كنم سالم زندگي كنم. ولي اكنون ترس عجيبي دارم؟ دعاهاي زيادي مي‌كنم، اشكهاي زيادي مي‌ريزم، چرا خدا مصلحت نمي‌داند يكي از پيشنهادها به ازدواج تبديل شود؟ چرا مي‌خوانيم و جواب نمي‌دهد. مگر نه اينكه اگر به ائمه متوسل شويم جواب مي‌دهند. مگر نه اينكه امام موسي بن جعفر(ع)، باب الحوائج است؟ چرا اينهمه متوسل مي‌شوم جواب نمي‌دهد. آيا كساني هستند كه طلسم را باطل كنند. شايد من دعا درست بلد نيستم، شايد خدا مرا دوست ندارد؟ شايد خواست كودكانه‌اي داشته باشم ولي به همان خدا درمانده هستم. شما ازخدا بخواهيد بر من دل بسوزاند، بي گمان حرف و دعاي شما را بي‌جواب نمي‌گذارد. مگر شبهاي قدر حاجت نمي‌دهند؟

پاسخ : اصل سحر و جادو امری است واقعی لکن کسانی که بتوانند آن را انجام دهند، بسیار نادر و کم هستند و بسیاری ادعاهای بی‌خود دارند که نباید به آن توجه داشت. حتی افرادی که شما به عنوان دعانویس آنان را می‌شناسید غالب و اکثر آنان از نظر بزرگان و مراجع، اعتباری ندارند و می‌خواهند از این طریق برای خود پولی بدست آورند. دعا کلید فرج و گشایش‌است و نیازی به نوشتن کسی نیست. خود شما کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی(رحمة الله علیه) را ببینید و دعاهای مختلف در امور مختلف دارد که اگر واقعا با اعتقاد بخوانید و بقیه شرائط هم باشد، خداوند گشایشی در کار انسان به وجود می‌آورد. هیچ نیروئی بالاتر از «تقوی» نیست «و من یتق الله یجعل له مخرجا»، کسی که واقعاً تقوای الهی را داشته خداوند برای او خروجی از گرفتاریها و مشکلات ایجاد می‌کند. ما برای ازدواج شما دعا می‌کنیم و ازحضرت معصومه(سلام الله علیها) نیز برای شما استمداد می‌کنیم. اما بدانید انسان خودش نمی‌تواند همه مصلحتها و آینده را درست تشخیص دهد، چه بسا اگر تا به حال ازدواج کرده بودید خدای ناکرده مشکلات غیرقابل تحمّلی در زندگی شما پدید آمده بود. به شما توصیه می‌کنیم که در زندگی فقط به این امر توجه نکنید، مسائل دیگر را هم در برنامه خودتان قرار دهید، إن شاء الله خداوند بهترین مقدرات را برای شما رقم خواهد زد. در ضمن نماز حضرت زهرا(سلام الله علیها) را که در ابتدای مفاتیح آمده است چند جمعه پشت سر هم بخوانید، إن شاء الله شرایط یک ازدواج مناسب برای شما فراهم خواهد شد.
 

شب اول قبر  (  عقائدی » معاد  )  ( بازدید : 839 )


سوال : مي‌خواستم درباره «شب اول قبر» بيشتر بدانم.

پاسخ :
مرحوم شيخ عباس قمي در کتاب شريف منازل الآخرة مي‌‌نويسد: يکي از منازل هولناک سفر آخرت قبر است که در هر روز مي‌‌گويد: «أنا بيت الغربة أنا بيت الوحشة أنا بيت الدود»؛ منم خانه غربت، منم خانه وحشت، منم خانه کرم. و اين منزل عقبات بسيار سخت وجاهاي دشوار و هولناکی دارد. سپس به چند عقبه اشاره مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: عقبه اول؛ وحشت قبر است، عقبه دوم؛ ضغطه و فشار قبر است، و عقبه سوم؛ سؤال نکير و منکر در قبر است.

بر اساس روایات، منزل قبر بسيار سخت و دشوار است. البته اگر کسي مؤمن باشد براي او سهل و آسان مي‌‌شود.

در هر صورت تاريکي قبر، وحشت، غربت، فشار قبر و سؤال و جواب‌‌هاي بسيار سخت اعتقادي و رفتاري در قبر وجود دارد.

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) مي‌‌فرمايد: «يا عباد الله ما بعد الموت لمن لا يغفر له أشد من الموت القبر فاحذروا ضيقه و ضنكه و ظلمته و غربته إن القبر يقول كل يوم أنا بيت الغربة أنا بيت التراب أنا بيت الوحشة أنا بيت الدود و الهوام و القبر روضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار... و إن المعيشة الضنك التي حذر الله منها عدوه عذاب القبر إنه يسلط على الكافر في قبره تسعة و تسعين تنينا فينهشن لحمه و يكسرن عظمه يترددن عليه كذلك إلى يوم يبعث لو أن تنينا منها نفخ في الأرض لم تنبت زرعا يا عباد الله إن أنفسكم الضعيفة و أجسادكم الناعمة الرقيقة التي يكفيها اليسير تضعف عن هذا...»؛ «اي بندگان خدا بعد از مرگ آمرزيده نشدن شديد تر از(خود) مرگ است از قبر و تنگي، تاريکي، و غربت آن برحذر باشيد، همانا قبر در هر روز مي‌گويد: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه کرم هستم. قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي آتش است... تا آنجا که فرمود: همانا زندگي و معيشتي سخت که خدا دشمن خودرا از آن ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر 99 مار بزرگ بر کافر مسلط مي‌‌شوند، گوشت او را به نيش مي‌‌کشند واستخوانش رامي‌‌شکنند و تا روز رستاخير تکرار مي‌‌کنند. اگر يکي از آن مارها در زمين بدمد زراعتي نخواهد روئيد. اي بندگان خدا براي نفس‌هاي ضعيف و بدن‌‌هاي نرم و نازک شما، کمي از اينها کافي است».(بحار الانوار، ج6، ص 218، باب 8 - أحوال البرزخ والقبر وعذابه)

اما مهم آنست که اولا بدانيم چه چيزی سبب فشار و يا عذاب قبر مي‌‌شود و ثانيا چه اسبابي انسان را از اين فشار و عذاب نجات مي‌‌دهد وثالثا در قبر از چه چيز و با چه کيفيت سؤال مي‌‌شود؟

فشار قبر
در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده که هيچ مؤمني نيست مگر آنکه براي او فشار قبر است و در روايت ديگر است که فشار قبر به خاطر کفاره نعمت‌‌هايي است که مؤمن آنها را تضييع کرده است.(بحار،ج 6،ص221، ح 9)

شيخ صدوق از امام صادق(ع) نقل کرده که هر مؤمني که از برادر مؤمن خود حاجتي را بخواهد و او توانايي داشته باشد که آن را برآورده کند و حاجت او را بر نياورد، حقتعالي بر او در قبرش مار عظيمي را به نام شجاع مسلط مي‌‌کند که پيوسته انگشتان او را نيش مي‌‌زند.(بحار، ج 74، ص330)

عوامل فشار قبر

آنچه سبب مي‌‌شود فشار قبر بر انسان وارد شود، عبارتند از:

1- ضايع کردن نعمت‌‌هاي الهي
2- عدم اجتناب از ادرار؛ يعني رعايت نکردن طهارت و نجاست
3- سخن چيني
4- غيبت
5- دوري مرد از اهل خودش
6- بدخلقي و درشت گوئي با خانواده

اسباب نجات از فشار قبر:

1- قرائت سوره نساء در هر جمعه
2- مداومت در قرائت سوره زخرف
3- قرائت سوره قلم در نمازهای واجب و نافله نمازها
4- کسي که ما بين زوال روز پنجشنبه تا زوال روزجمعه بميرد
5- نماز شب
6- گذاشتن دو چوب تر و تازه با ميت(در زير بغل راست و چپ ميت)
7- پاشيدن آب روي قبر بعد از دفن ميت و تر نگهداشتن روي قبر. بر اساس روایات تا زماني که چوب‌‌ها تر باشند و روي قبر تر باشد، خداوند عذاب را بر مي‌‌دارد.
8- ده رکعت نماز در روز اول ماه رجب که در هر کعت يک مرتبه حمد و سه مرتبه توحيد بخواند.(منازل الاخرة)
9- روزه گرفتن 4 روز از ماه رجب
10 - روزه گرفتن 12 روز از ماه شعبان
11- خواندن سوره «تبارک الملک» بالاي قبر ميت
12- بعد از دفن ميت کنار او اين دعا را بخواند «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنْ لَا تُعَذِّبَ هَذَا الْمَيِّتَ إِلَّا رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ الْعَذَابَ إِلَى يَوْمِ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ»(ثقة الاسلام حاجي نوري، مستدرک الوسائل ج 2 ص 372 باب 49 باب استحباب الدعاء بالمأثور عند...)، در بعضى روایات نقل شده كه اين دعا سه مرتبه گفته شود.
13- خواندن دو رکعت نماز در شب جمعه؛ از رسول خدا(ص) نقل شده که هر که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت يک حمد و پانزده مرتبه سوره «اذا زلزلت الارض» را بخواند، خداوند او را از عذاب قبر و وحشت روز قيامت ايمن گرداند.

سؤال و جواب در قبر

از مسلمات اعتقادي مذهب شيعه اعتقاد به سؤال و جواب در قبر است. از امام صادق(ع) روايت شده که از شيعه ما نيست کسي که 3 چيز را انکار کند: 1- مسئله معراج 2- سؤال در قبر 3- شفاعت.

از روایات بسياري استفاده مي‌‌شود که هنگامي که انساني را در قبر گذاشتند، دو فرشته به نام‌‌هاي نا کر و نکير و يا منکر و نکير، از فرشته‌‌هاي الهي به سراغ او مي‌‌آيند و از اصول و عقايد او، توحيد نبوت و ولايت و حتي طبق بعضي از روایات از چگونگي مصرف کردن در طرق مختلف و طريق کسب اموال و مصرف آنها از او سؤال مي‌‌کنند، چنانچه از مؤمنان راستين باشد به خوبي از عهده جواب برمي‌آيد ومشمول رحمت وعنآيات حق مي‌‌شود واگر از مؤمنان راستين نباشد در پاسخ اين سؤالات در مي‌‌ماند و گرفتار عذاب دردناک برزخي مي‌‌شود.

براساس روایات دوملک نکير و منکر با هيبت هولناک وارد قبر مي‌‌شوند وصداي شان مثل رعد غرنده است وچشهايشان مثل برق خيره کننده است.

جواب دادن در آن لحظه با آن وضعيت بسيار سخت و دشوار است برهمين اسا س مستحب است که ميت را دوبار تلقين نمايد.

در حديثي از امام علي بن الحسين(ع) مي‌‌خوانيم: «در هرجمعه در مسجد پيامبر اکرم(ص) مردم را با اين سخنان موعظه مي‌‌کرد و اندرز مي‌‌داد به گونه‌‌اي که مردم محتواي آن را حفظ کردند و نوشتند، مي‌‌فرمود: «یا أيّها النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ...» مردم! تقواي الهي را پيشه کنيد وبدانيد به سوي او باز مي‌‌گرديد...،

سپس در بخش ديگري از کلمات شريف و تکان دهنده‌‌اش به ورود دو فرشته منکر و نکير، براي سؤال قبر اشاره کرده مي‌‌فرمايد: «أَلَا وَ إِنَّ أَوَّلَ مَا يَسْأَلَانِكَ عَنْ رَبِّكَ الَّذِي كُنْتَ تَعْبُدُهُ وَ عَنْ نَبِيِّكَ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكَ و عَنْ دِينِكَ الَّذِي كُنْتَ تَدِينُ بِهِ وَ عَنْ كِتَابِكَ الَّذِي كُنْتَ تَتْلُوهُ وَ عَنْ إِمَامِكَ الَّذِي كُنْتَ تَتَوَلَّاهُ ثُمَّ عَنْ عُمُرِكَ فِيمَا كُنْتَ أَفْنَيْتَهُ وَ مَالِكَ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَ فِيمَا أَنْتَ أَنْفَقْتَهُ فَخُذْ حِذْرَكَ وَ انْظُرْ لِنَفْسِكَ وَ أَعِدَّ الْجَوَابَ قَبْلَ الِامْتِحَانِ وَ الْمُسَائَلَةِ وَ الِاخْتِبَارِ فَإِنْ تَكُ مُؤْمِناً عَارِفاً بِدِينِكَ مُتَّبِعاً لِلصَّادِقِينَ مُوَالِياً لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ لَقَّاكَ اللَّهُ حُجَّتَكَ وَ أَنْطَقَ لِسَانَكَ بِالصَّوَابِ وَ أَحْسَنْتَ الْجَوَابَ وَ بُشِّرْتَ بِالرِّضْوَانِ وَ الْجَنَّةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتَقْبَلَتْكَ الْمَلَائِكَةُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّيْحَانِ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ كَذَلِكَ تَلَجْلَجَ لِسَانُكَ وَ دُحِضَتْ حُجَّتُكَ وَ عَيِيتَ عَنِ الْجَوَابِ وَ بُشِّرْتَ بِالنَّارِ وَ اسْتَقْبَلَتْكَ مَلَائِكَةُ»(کليني، الكافي ج 8 ص 72 و محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 6 ص 223 حديث 24)/

«بدان نخستين چيزي که آن دو فرشته از تو سؤال مي‌‌کنند: پروردگارت را که مي‌‌پرستيدي، و از پيامبر که به سوي تو فرستاده شده و از ديني که به آن پايبند بودي، و از کتاب که آن را مي‌‌خواندي، واز امامي که ولايتش را پذ‌يرفته بودي، سپس از عمرت سؤال مي‌‌کنند که درکدام راه صرف کردي، واز اموالت که از کجا آوردي و درکجا مصرف کردي؟

جانب احتياط را نگه دار و درباره خود بينديش و قبل از آزمايش و سؤال و امتحان، پاسخ را آماده کن، که اگر با ايمان ومتقي و آگاه به دين و پيرو صادقين و موالي أولیاء الله باشي، خداوند پاسخ لازم را به تو تلقين مي‌کند و زبانت را به حق مي‌‌گشايد، و جواب خواهي داد، و دراين هنگام از سوي خدا بشارت جنّت و رضوان و خيرات فراوان به تو داده مي‌‌شود، و فرشتگان الهي با روح و ريحان از تو استقبال مي‌‌کنند، واگر چنين نباشد زبانت به لکنت مي‌‌افتد و دليلت باطل مي‌‌شود واز دادن پاسخ فرو مي‌‌ماني و نابينا مي‌‌شوي، و بشارت به آتش داده مي‌‌شوي، وفرشتگان عذاب به استقبال تومي آيند...».


 

دلیل سجده شیعه بر مهر  (  فقهی » نماز » واجبات نماز » سجود  )  ( بازدید : 740 )


سوال : چرا بر مهر نماز مي‌‌گذاريم؟

پاسخ : از نظر شيعه؛ آنچه معتبر و واجب است اين است كه بر خاك يا سنگ يا چوب و هر چيزى كه از زمين است (غير ازمعدنيات و خوردنى ها و نوشيدنى ها و پوشيدنى ها) مي‌‌توان سجده كرد. بنابراين، اگر كسى در بيابان نماز مي‌‌خواند، هنگام سجده پيشانى را بر خاك بگذارد، نمازش صحيح است.

اهل سنت و شيعه در موارد زيادي از احكام سجده با هم اتفاق نظر دارند، زيرا هر دو گروه، سجده بر خاك، سنگ، چوب و ديگر روييدني‏هاي غير خوردني و غير پوشيدني را جايز مي‏دانند، اما شيعه معتقد است سجده بر غير اين موارد صحيح نيست و واجب است که سجده بر خاک يا يکي از موارد فوق باشد.

علت اين مطلب؛ روایاتي است كه وارد شده است:
امام صادق(ع) فرمود: «لَا تَسْجُدْ إِلَّا عَلَى الْأَرْضِ أَوْ مَا أَنْبَتَتْهُ الْأَرْضُ إِلَّا الْقُطْنَ وَ الْكَتَّان‏»؛ سجده نكن مگر بر زمين يا بر آنچه از زمين مي‌‌رويد مگر پنبه و كتان.(1)

زراره از امام باقر(ع) سؤال كرد كه آيا مي‌‌توان بر قير سجده كرد؟ حضرت فرمود: «نه. بر لباس و پشم و ميوه‌‌هاي خوردني و معدني‌‌ها و بر أجزاي حيوان و بر پر پرندگان نيز سجده كردن جائز نيست».(2)

علي بن جعفر از برادرش حضرت موسي بن جعفر سؤال كرد: آيا انسان مي‌‌تواند از فرش حرير و سجاده حرير، همين طور از فرش ديباج و سجاده ديباج استفاده كند؟ روي آن ها بخوابد، تكيه دهد، بايستد، نماز بخواند؟ امام(ع) فرمود: خوابيدن، نشستن و ساير استفاده‌‌ها از آنها اشكالي ندارد، اما نمي‌‌تواند روي آنها سجده كند.(3)

شيخ طوسي(ره) نقل مي‌‌كند: اجماع فقهاي شيعه؛ سجده كردن بر زمين است. احتياط نيز همين است كه بر زمين سجده شود، ولي اهل سنت سجده بر پنبه و كتان و مو و پشم را اجازه مي‌‌دهند، ولي نظر آنان بر خلاف احتياط و مخالف روایاتي است كه از طريق اهل بيت(ع) و پيامبر(ص) وارد شده است.

در كتاب الفقه علي المذاهب الاربعة آمده است:

سجده بر هر چيز جايز است حتي دستار دور سر، به شرطي كه پاك باشد. اما پيروان ابوحنيفه سجده بر دستار را در صورت ناچاري مكروه دانسته‏اند، ولي اماميه مي‏گويد سجده جايز نيست مگر روي زمين يا آن چه زمين آن را رويانیده باشد. نيز بايد از آن چه خوردني و پوشيدني و معدني است نباشد.(4)

بنابراين اهل سنت؛ فرش و قالي و موكت را زمين مي‌‌دانند، ولي نمي‌‌توان پذيرفت قالي و موكت، زمين است. در ضمن اين کار خلاف احتياط است.

سجده بر خاک(زمين) در زمان پيامبر(ص) وجود داشته است. رافع بن ابي رافع از پيامبر(ص) نقل مي‌‌كند كه حضرت فرمود: «نمازتان كامل و صحيح نمي‌‌شود مگر اين كه در سجده، پيشاني را بر زمين بنهيد».(5)

در روايت ديگر فرمود: «جعل لي الارض مسجداً و طهوراً»(6) يا در تعبير ديگر فرمود: «جعلت لي الارض طهوراً و مسجداً»؛(7) زمين براي من محل سجده و موجب طهارت(تيمم) قرار داده شده است. أم سلمه از پيامبر(ص) نقل مي‌‌كند كه خطاب به شخصي فرمود: «يا أفلح! ترّب وجهك»؛(8) اي افلح! صورتت را به خاك بمال.

باز از أم سلمه نقل شده كه پيامبر(ص) فرمود: «يا رباح! ترّب وجهك».(9)

از سلمان نيز نقل شده: «تمسّحوا بالأرض فإنها بكم برّه»؛(10) پيشاني خود را به زمين مماسّ كن، چون زمين مانند مادر توست و تو را دوست دارد.

از زمان رسول خدا(ص) برخى اصحاب بر سنگ سجده مى‌‌كردند. جابربن عبداللَّه انصارى(11) و مسروق بن اجدع(12) اين كار را مى‌‌كردند؛ چه در وطن بودند و چه به هنگام مسافرت.

و نيز مسلمانان قطعه‏اى از سنگ‏هاى كوه مروه را مى‌‌گرفتند و بر آن سجده مى‌‌كردند.

اين سخن روشن، بي‏پايگي گفتار كساني را كه همراه داشتن قطعه‏اي از خاك و تربت را شرك و بدعت مي‏پندارند، اثبات مي‏كند و معلوم مي‏گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام بدين كار مبادرت مي‏ورزيدند.(13)

از نظر تاريخي نيز وقتي رسول خدا(ص) به مدينه منوره تشريف آوردند و دستور ساختن مسجدالنبي را دادند، در آن زمان مسجد فرش نداشت و پيامبر روي همان زمين مسجد، روي همان خاك‌‌هاي مسجد سجده مي‌‌كردند. در زمان ابوبكر و عثمان و عمر و حضرت علي نيز روي زمين مسجد سجده مي‌‌نمودند.

بنابراين تمام نمازهاي پيامبر روي زمين بود و سجده‌‌هاي پيامبر و مسلمانان صدر اسلام، روي خاك بود. پس قطعاً سجده بر خاك صحيح است و شيعيان كه روي خاك سجده مي‌كنند، به واسطه پيروي و متابعت از رسول خداست؛

اين كه فعلاً مرسوم شده است كه شيعيان بر مهر سجده مي‌‌كنند،
اولاً: به جهت اين است كه چون سجده بر خاك در مساجد و در خانه ها با مشكلاتى همراه است، خاك را به صورت مهر در آورده‌‌اند كه سهل الوصول باشد و مشكلى از نظر نظافت و ريخت و پاش نداشته باشد.

دوم: در روایات، سجده بر تربت حضرت سيد الشهدا(ع) تمجيد و تشويق شده است.

سوم: از طرف ديگر چون شرط است كه محل سجده بايد از هر نجاستي پاك باشد و سجده بر زمين نجس جايز نيست، بدين جهت شيعيان قطعه‌‌اي از خاك پاك(مهر) را به همراه خود دارند،‌تا هر وقت خواستند نماز بخوانند،‌بر آن خاك پاك سجده كنند. زيرا نمي‌‌دانند خاك و زميني كه بر آن مي‌‌خواهند سجده كنند، پاك است يا نه، بدين جهت يك قطعه خاك پاك را كه يقين به طهارتش دارند، انتخاب مي‌‌كنند و بر آن سجده مي‌‌كنند.

علاوه بر اين، چون سجده عنوان خضوع و خشوع در مقابل عظمت پروردگار را دارد و نمازگزار بايد بهترين اعضاي بدن را كه پيشاني است، بر زمين بگذارد، پس سر بر خاك گذاشتن در حالت عبوديت و بندگي، بيشتر دلالت بر خضوع و خشوع در پيشگاه پروردگار دارد.

پي‌نوشت‌ها:
1. شيخ طوسي، الخلاف، مسئلة 112 و 113.
2. همان.
3. فقه تطبيقي، ص 94.
4. الفقه علي المذاهب الاربع , ج 1 ص 232 چ بيروت , دارالفكر.
5. الخلاف، مسئلة 112 و 113.
6. بحارالأنوار، ج 16، ص 316.6
7. همان، ص 308
8. كنزالعمال، ج7، ص460، حديث‌‌هاي 19776 و 19777 و 19778.
9. همان.
10. همان.
11. سنن بيهقى، ج 1، ص 439.
12. طبقات الكبرى، ج 6، ص 79.
13. سيد رضا حسيني‏ نسب، شيعه پاسخ مي‏دهد، ص 108.


 

شبهاتی در مورد واقعه عاشورا  (  عقائدی » امامت  )  ( بازدید : 736 )


سوال : سلام من ... ساكن شهر زاهدان در استان سيستان و بلوچستان هستم. بنده شيعه مي‌باشم و با توجه به اينكه در اين استان مسئله شيعه و سني به ‌طور حاد پيگيري مي‌شود، درخواست دارم به اين سوال من پاسخ دهيد. بنده به پيوست اين ايميل؛ نظريه يكي از دوستان اهل سنت را درباره مسائل مربوط به محرم و عاشورا ارسال كرده‌ام، با توجه به اين‌كه اين افراد به‌ شدت بر نظريه خود پافشاري دارند و من در آن حد اطلاعات ندارم كه پاسخشان را بدهم، خواهشمند است جوابيه اين نظريه را برايم بفرستيد، تا مسئله حداقل براي خودم حل شود. منتظر پاسختان خواهم بود. تراژدي کودکانه: بازخواني داستان علي اصغر، رقيه و دو طفل مسلم. امروز با خيل تحصيل کرده‌هايي روبرو هستيم که در مسايل مذهبي، از مردم کوچه و بازار قديم، بسيار عوام‌تر، متعصب‌تر و خرافي‌تر هستند. در گذشته مردم با اينکه بي‌سواد بودند ولي به دليل نشستن بر پاي منبر‌‌هاي مختلف و شنيدن سخنان متنوع در حد خود، قدرت تجزيه و تحليل مي‌يافتند و هر حرف و سخني را باور نمي‌کردند. اما متاسفانه برخي از تحصيل کرده‌هاي ما، اين حد از فهم مذهبي را هم ندارند و بدون مطالعه و اطلاعات علمي و منطقي يا منکر همه چيز مي‌شوند و يا فکر مي‌کنند هر چه بي‌حساب و خرافي‌تر بينديشند و کودکانه‌تر عمل کنند، ديندارتر هستند. گويا اين دو گروه معتقد هستند غير از موضوع تحصيل تخصصي آنها، براي تاييد يا رد مسائل ديني نيازي به هيچ مطالعه، تخصص و يا ديد کارشناسانه نيست. اين موضوع وقتي تاسف‌بار‌تر مي‌شود که مبلغين مذهبي ما نيز عوام زده شده و مسئوليت‌هاي اجتماعي و امکانات دولتي را نيز به ظاهر‌گرايي و تظاهر بفروشند و براي خرافات که مشتري فراوان دارد خوراک تهيه کنند. نگارنده در اين ايام در صدد برآمد تا به بازخواني پرونده سه داستان غم انگيز جريان کربلا که غالباً در عزاداريها و رسانه‌ها به آن اشاره مي‌شود بپردازد، تا حقيقت از تحريف، اسطوره و خرافه باز شناخته شود. به نظر کارشناسان تاريخ براي قبول يک حقيقت تاريخي، زمان تنظيم سند حادثه بايد به آن حادثه بسيار نزديک باشد و هر چه زمان آن سند از حادثه فاصله بيشتري داشته باشد صحت آن سند مشکوک‌تر خواهد بود و با وجود سند‌هاي دست اول تکيه بر اسناد دورتر قابل توجيه نيست. ۱- همه شنیده‌ایم که «ابی عبدالله الحسین(ع) کودک شش ماهه‌ای به نام علی اصغر داشته است. زمانی که امام تشنگی کودک خود را احساس کرد، او را جلوی لشکر دشمن آورد و گفت: اگر به من رحم نمی‌کنید، لااقل بر لب تشنه و جگر سوخته این کودک رحم کنید و جرعه‌ای آب به او بنوشانید. در این زمان حرمله با تیر سه شعبه گلوی علی اصغر را نشانه گرفت.» این داستان به این شکل هیچ مستند تاریخی درستی ندارد و به نظر می‌رسد که از جعلیات ملاحسین کاشفی سنی مذهب، در کتاب «روضة الشهداء» باشد. او اسطوره پرداز متوفای ۹۱۰ هجری است. کاشفی این کتاب را به سفارش حاکم وقت و برای خوشایند او پردازش کرده است. این کتاب اولین مقتل فارسی است که با قلم زیبا و نثر روان فارسی تنظیم شد و مبلغین مذهبی با خواندن این کتاب به «روضه خوان» معروف شدند و به این مجالس، مجالس «روضه خوانی» گفته شد. دلیل اینکه می‌گوییم این داستان ساخته اوست این است که وی تراژدی علی اصغر را برخلاف برخی از اخبار یا داستان‌های دیگر کتاب خود، که آن را از منبعی نقل می‌کند، بدون استناد به هیچ منبع، با آب و تاب بیشتر از آنچه نقل شد به همین صورت آن را پردازش کرده است.(روضة الشهداء،‌ ص۷۵۳) شیخ مفید متوفای ۴۱۳ هجری یعنی حدود پانصد سال قبل از کاشفی، در بخش مقتل کتاب «ارشاد» خود، که معتبر‌ترین کتاب شیعه در زمینه تاریخ ائمه اطهار(ع) است می‌نویسد: پسران امام حسین(ع) عبارت بودند از جعفر،‌ علی اصغر،‌ علی اکبر و عبدالله. جعفر در زمان حیات امام فوت کرد. (الارشاد، ص۱۲۶) سه فرزند دیگر او که در کربلا حضور داشتند، یکی علی اصغر بود که مادرش لیلی دختر مسعود ثقفی بود و در کربلا جنگید و اولین شهید بنی‌هاشم شد. (تاریخ طبری، ج۷، ص۳۰۵۲)(همان که در بین ما امروز به علی اکبر معروف است) نام فرزند دیگر او علی اکبر بود. (الارشاد، ص۱۲۷) علی اکبر به نظر شیخ مفید همان امام زین العابدین(ع) است. عبدالله که کوچکترین فرزند امام بود، مثل برادرش در کربلا شهید شد. (همان،ص۱۲۹) نحوه شهادت عبدالله بن حسین(ع) اینگونه بود که امام حسین(ع) در حالی که جلو خیمه‌ها نشسته بود، فرزندش عبدالله که کودکی بود پیش پدر آمد، امام او را بر روی زانوهای خود نشاند، مردی از بنی اسد تیری به سوی او پرتاب کرد. آن تیر به گلوی کودک اصابت کرد و او شهید شد. سید الشهدا(ع) دست خود را از خون او پر کرد و به زمین ریخت. سپس گفت: پروردگارا اگر یاری خود از آسمان را بر ما دریغ می‌داری، پس پاداش ما را، در آنچه بهتر است قرار ده و انتقام ما را از این مردم ستمکار بگیر.(تاریخ طبری هم، ج۷، ص۳۰۵۵) سپس امام آن کودک را برداشت و در کنار کشتگان خاندان خود نهاد.(الارشاد، ص۱۱۲) ابوالفرج اصفهانی متوفای۳۵۶ هجری در کتاب «مقاتل الطالبیین» که در آن، از کشته‌‌شدگان خاندان ابوطالب سخن می‌گوید، نحوه شهادت عبدالله بن الحسین را شبیه شیخ مفید نقل کرده است با این تفاوت که از قول یک راوی می‌نویسد که حضرت، خون گلوی او را به آسمان پرتاب ‌کرد و قطره‌ای از آن به زمین باز نگشت. امام در این حال فرمود: بار خدایا این کودک در نزد تو از بچه ناقه صالح کمتر نیست.(مقاتل الطالبیین، ص۱۱۱) او مادر عبدالله بن الحسین را رباب دختر امرئ القیس دانسته است. ابو الفرج از قول امام باقر(ع) نقل می‌کند که حرمله قاتل عبدالله بن حسن(ع) در کربلا بوده است(همان، ص۱۰۹) احتمالا بین عبدالله بن حسن و عبدالله بن حسین(ع) مورخین خلط کرده‌اند. این در حالیست که یعقوبی‌ متوفای ۲۸۴ هجری در تاریخ‌ خود آورده است‌: امام‌ سوار اسب‌ خویش‌ بود. نوزادی‌ را که‌ در همان‌ ساعت‌ برای‌ او متولد شده بود را به دستش‌ دادند، ابی عبدالله در حالی‌ که‌ در گوش‌ او اذان‌ می‌گفت‌ و کام‌ او را بر می‌داشت‌، تیری‌ در گلوی‌کودک‌ نشست‌ و او را سر برید. امام،‌ تیر را از گلوی‌ کودک‌ بیرون‌ کشید و او را به‌ خونش‌ آغشته‌ ساخت‌ و گفت‌: به‌ خدا سوگند که‌ تو از ناقه‌ صالح‌ بر خدا گرامی‌تری‌، و محمد(ص‌) هم‌ از صالح‌ بر خدا گرامی‌تر است‌.(تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۱۸۲-۱۸۱) چنانچه ملاحظه شد قضیه التماس از دشمن و طلب آب از جانب امام حسین(ع) برای خود یا کودک شش ماهه‌ای به نام علی اصغر در هیچ یک از منابع معتبر تاریخی ذکر نشده است. ۲- تراژدی کودکانه دیگری را که «ملاحسین کاشفی» در کتاب خود به نقل از کتاب «کنز الغرایب» آورده است، که این کتاب موجود نیست، داستان دختری است چهار ساله از امام حسین(ع) که در شام بهانه پدرش امام حسین(ع) را می‌گیرد و یزید دستور می‌دهد که سر پدر را نزد او ببرند. او با دیدن سر، غش کرده و جان به جان آفرین تسلیم می‌کند.(روضه الشهداء،ص۸۴۵) این دختر در بین روضه خوانان «رقیه» نام دارد و سن او سه سال است ولی در هیچیک از کتب معتبر شیعی از گذشتگان، دختری با این نام برای امام حسین(ع) ثبت نشده است و این داستان را نیز کسی نقل نکرده است. بنا بر نقل شیخ مفید، امام حسین(ع) دو دختر بیشتر نداشت، یکی «سکینه» که مادر او «لیلی» بود و دیگری «فاطمه» نام داشت که مادرش «امِ اسحاق» دختر «طلحه بن عبید الله» بود.(روضه الشهداء،ص۱۳۷) مقبره معروف «رقیه» در شام به احتمال قوی قبر «رقیه» دختر امیرالمومنین(ع) است، چون حضرت علی(ع) دو دختر به نام «رقیه» داشته است. یکی رقیه که مادرش «ام حبیب» دختر «ربیعه» بوده است و دیگری «رقیه صغری» که مادرش «جمانة» نام داشته و کنیه‌اش «ام جعفر» بوده است.(ارشاد مفید،ج۱،ص۳۵۵) این نقل با نقل کسانی که در کنار قبر شام سنگی را دیده‌‌اند که بر روی آن نوشته بوده است که «هذا قبر رقیة بنت امیرالمومنین(علیه السلام)» هماهنگ است. البته امام حسن مجتبی(ع) نیز دختری به نام رقیه داشته‌اند.(همان، ج۲، ص۱۶) در صورتی که داستان رقیه، مرتبط با دختر امام حسن باشد، اگر امام حسن این دختر را در آخرین لحظات عمر خویش نیز به دنیا آورده باشد، در جریان حادثه کربلا حداقل باید ۱۱ ساله باشد، بنابراین داستان خرابه شام و دختر سه یا چهار ساله امام حسین(ع) هم پایه و مبنای تاریخی ندارد. ۳- تراژدی کودکانه، دیگر مربوط به «دو طفل مسلم» است. این داستان را نیز «ملا حسین کاشفی» در کتاب «روضة الشهداء» بدون اینکه از کتابی نقل کند آورده است. به احتمال قوی این داستان غم انگیز طولانی که به این صورت در هیچ کتاب تاریخی از آن خبری نیست، از داستانهای ساختگی خود کاشفی باشد. داستان بنا بر نقل او اینگونه است که: مسلم در کوفه دو کودک خود، «محمد» و «ابراهیم» را به «شریح قاضی» سپرد و بعد از شهادت مسلم، قاضی آنها را راهی مدینه ‌کرد ولی آنان در بین راه دستگیر شدند و به زندان ‌افتادند. آنان بار دیگر به دست «مشکور» زندانبان فرار ‌کردند ولی باز راه را گم ‌کرده، زنی آنان را پناه ‌داد که شوهرش «حارث» برای کسب جایزه خود به دنبال دو طفل مسلم بود. او پس از آگاه شدن از ماجرا، آنها را به کنار رودی ‌برد تا به قتل برساند و سر آنان را نزد ابن زیاد ببرد. چون زن و فرزند و غلام او، وی را از این کار باز می‌داشتند، او فرزند و غلام خود را کشت و سپس دو طفل مسلم را نیز کشته، تن آنها را در آب انداخت و سر آن دو کودک را نزد ابن زیاد آورد. «ابن زیاد» گریست و دستور قتل حارث را صادر کرد. ابن زیاد حارث را به «مقاتل» نامی که دوستدار اهل بیت بود سپرد تا او وی را بکشد. او حارث را به همان مکانی آورد که کودکان کشته شده بودند و سر آن دو کودک را نیز به آب انداخت. بالاخره «مقاتل»، «حارث» را تکه تکه کرد و به دریا ریخت، دریا آنان را بیرون انداخت، به چاه انداخت، چاه آنان را بیرون انداخت، ناچار وی را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند.(روضه الشهداء، ص۵۰۳-۵۲۲) باید توجه داشت که در کتب معتبر پیشینیان نامی از «ابراهیم» به عنوان فرزند مسلم بن عقیل نیست. نام فرزندان مسلم در کتب تاریخ از جمله «مقاتل الطالبیین،ص113»(ابو الفرج اصفهانی)، «محمد» و «عبدالله» است. خوارزمی در مقتل خود، شیخ صدوق در امالی، و طبری در تاریخ خود آورده‌اند که هر دو فرزند مسلم روز عاشورا در کربلا شهید شدند. «عبدالله بن مسلم بن عقیل» اولین کسی بود که از اهل بیت به میدان آمد و بعد از خواندن رجزی و کشتن تعدادی از دشمنان به شهادت رسید. برخی نحوه شهادت او را اینگونه توصیف کرده‌اند که او در حالی که دستش به پیشانیش بود تیر خورد، به طوری که دیگر نتوانست دست خود را از پیشانی جدا کند و سپس با تیری دیگر به شهادت رسید. پس چنانچه ملاحظه شد داستان «دو طفل مسلم» نیز جعلی است و دو فرزندی که مسلم داشت در کربلا شهید شدند. بلی، در مجلس نوزده کتاب «امالی» شیخ صدوق شبیه این داستان را برای دو کودک فراری از لشکر ابن زیاد پس از شهادت امام حسین(ع) نقل کرده است که آنها نه فرزندان مسلم بلکه فرزندان جعفر طیار بودند که تحویل ابن زیاد داده شدند و آنها فرار کردند.(ج۱، ص۸۲-۸۸) این در حالی است که جعفر ابن ابی طالب در حدود پنجاه سال قبل در نبرد تبوک به شهادت رسیده است و داشتن کودکانی در آن زمان محال است. خوارزمی در «مقتل الحسین» فراریان از لشکر ابن زیاد را پناهنده به زنی می‌داند که بعدا شوهرش تصمیم می‌گیرد سر آنان را به ابن زیاد تحویل دهد.(امالی، ج۲،ص ۵۴-۵۸) این سه داستان را به صورت نمونه از منابع اولیه و معتبر نقل کردیم تا معلوم شود چگونه ناآگاهانه اموری را مسلّم و قطعی دانسته‌ایم در حالی که اصل و پایه‌ای برای آنها نمی‌توان ترتیب داد. به همین جهت از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه انتظار می‌رود که بدون مطالعه و تحقیق کارشناسانه به عنوان دین، اذهان خود و مردم را آلوده به خرافات نکنند و ذهن توده‌ها را چنان شکل ندهند که آکنده از امور نادرستی شود که دیگر نتوان آن را از اذهان پاک ساخت. در این شب‌ها، تلویزیون فیلمی در مورد «طفلان مسلم» پخش می‌کند و برای آن داستانهایی پرداخته است که چنانچه ملاحظه شد ساختگی است. وقتی این داستان آن هم از رسانه ملی پخش شود چگونه می‌توان آن را از ذهن‌ها پاک کرد. در اقصی نقاط مناطق شیعه نشین دنیا، با جمعیت‌ها و هیئت‌هایی به نام «علی اصغر» و «رقیه خاتون» روبرو هستیم که حتی توسط تحصیل کرده‌ها شکل گرفته است و چنانچه ملاحظه شد وجود چنین فرزندانی برای امام حسین(ع) به شدت مشکوک است. نگارنده در این سال‌ها در شهر اصفهان مشاهده ‌کرده است که سرتاسر شهر، به پیروی از آنچه در سال‌های گذشته در تهران انجام گرفته پرده‌هایی از طرف سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، مجتمع فرهنگی امام خمینی، انجمن جوانان باب الحوائج علی اصغر، تحت عنوان «باب الحوائج علی اصغر(ع)» تدارک دیده شده است. جای تعجب است که در جایی، خود امام حسین(ع) باب الحوائج معرفی نمی‌شود ولی علی اصغر(ع) کودک شیرخوار و افسانه‌ای او، باب الحوائج برخی مسئولین امور فرهنگی شهر است.

پاسخ :
در مورد تاريخ کربلا در امور جزئي اختلاف نقل وجود دارد. چنانچه همين اختلاف درساير وقايع تاريخي نيز مي‌‌باشد.
اصل حادثه کربلا و شهادت امام و يارانش و نيز اسارت اهل بيت و رفتن آنها به شام طبق نقل تمام تاريخ از مسلمات است. ولي در جزئيات برخي از وقايع روز عاشورا و بعد از آن متأسفانه نقل‌‌های مختلف شده است و در برخي از موارد ممکن است هر تاريخ‌نگار از يک جهت نقل کرده باشد و اين منشأ اختلاف شده باشد و نيز ممکن است برداشت‌‌هاي تاريخ نگاران و يا اشتباهات در نسخه برداري‌‌ها منشأ اختلاف شده باشد و گاهي ممکن است در هنگام نسخه برداري در نقل تاريخ، اسم افراد جا بجا نقل شده باشد.و اين اختلاف تاريخي مخصوصا با گذشت زمان زياد، يک امر ممکن است، ولي به اصل مسأله لطمه وارد نمي‌‌کند.
بر اين اساس:
1- اصل شهادت کودکي از امام حسين(ع) در روز عاشورا امر قطعي است، حالا چه آن کودک تازه متولد شده باشد و در مقابل خيمه‌‌گاه باشد و چه شش ماهه باشد و در برابر سپاه دشمن و فرقي نمي‌‌کند، نام او عبدالله باشد يا علي اصغر. و نقل هرکدام مطابق به يک منبع تاريخي اشکال ندارد. و نقل تاريخ همين است که به روایات مختلف نقل مي‌‌شود.
دربعضي از روایات از امام حسين(ع) نقل شده است که حضرت فرمود تمام فرزندانم را به اسم علي که نام مبارک پدر حضرت بوده است، نام گذاري مي‌‌کنم. و از اين روايت نيز مي‌‌شود نتيجه گرفت که نام ديگر عبدالله؛ علي اصغر بوده است.
و اين مسأله که امام در برابر سپاه دشمن قرار گرفته باشد و درخواست آب کرده باشد عقلا وشرعا امر محال نيست و به معناي التماس هم نيست، زيرا ممکن است امام(ع) به خاطر اتمام حجت اين کار را کرده باشد، چنانچه در روز عاشورا در موارد مختلف حجت را برآنها تمام نمودند و آنها را دعوت به گرايش به حق مي‌‌کردند؛ همانگونه که أبی مخنف در مقتل نقل کرده است: «ای مردم! شما برادرم، فرزندانم و یارانم را کشتید و به غیر از این کودک کسی نمانده است. او از تشنگی می سوزد در حالی که هیچ گناهی ندارد. او را با جرعه ای آب سیراب سازید. در همان لحظه که امام مشغول صحبت بود، به دستور عمر سعد، حرملة بن کاهل اسدی با تیری گلوی علی اصغر را نشانه گرفت و گوش تا گوش آن کودک را شکافت».
یعقوبی نیز در تاریخش(ج2: ص245) نقل می‌‌کند: «زمانی که آن حضرت(ع) روی اسب خود ایستاده بود، نوزادی را که در همان ساعت متولد شده بود، خدمت ایشان آوردند. پس آن حضرت اذان در گوش او گفتند و در حال کام برداشتن او بودند که ناگهان تیری آمد و در حلقوم آن طفل نشست و او را ذبح کرد».
خواستن آب براي يک کودک در آن روز التماس نيست، بلکه هم اتمام حجت است و هم بيانگر حقانيت امام و اثبات قساوت دشمن را نشان مي‌‌دهد و اين مسأله نيز حقانيت قيام امام را ثابت مي‌‌کند.
بنابراين نسبت سني دادن به ملاحسين کاشفي و دانستن اين مسائل از جعليات او؛ صحيح نيست، و اين تهمت است به ايشان که شما از اين تهمت بايد توبه کنيد.
البته ما نمي‌‌گوئيم مطالب کتاب روضه الشهداء کاملا صحيح است، ولي جعلي دانستن تمام مطالب آن نيز اشتباه است.
پس اصل شهادت کودک شير خوار در آن روز، از مسلّمات است، اما نقل تاريخ مختلف شده است و هر کسي که طبق يکي از نقلهای تاريخي و مستند، به منبع تاريخي آن را حکايت کند اشکال ندارد.
2- نسبت به ماجراي خرابه شام نيز، اصل مسأله که کودکی از اهل بيت در آنجا از دنيا رفته است و مظلومانه در آنجا دفن شده است از مسلّمات است، هر چند تاريخ بر سر اسم آن اختلاف داشته باشد، و اينکه شما نوشته‌اید قبر رقيه مربوط به بنت اميرالمومنين(ع) است، اين هم صحيح به نظر نمي‌‌رسد، زيرا اميرالمؤمنين علي(ع) در شام زندگي نکرده تا دختری از آن حضرت آنجا در آن خرابه دفن شده باشد، و اگر بگوئيد مربوط به اهل بيت است صحيح است، هر چند باواسطه به اميرالمؤمنين(ع) نسبت داده شود يا بگوئيد دختری از اميرالمؤمنين و خواهر زينب جزء اسراء بوده است و آنجا از دنيا رفته است که اين هم احتمال بعيدی است.
در هر صورت اصل ماجرا که دختري در خرابه شام از دنيا رفته است و مرحوم مطهري نيز اصل آن را تأييد مي‌‌کند اما اختلاف بر سر اسم و نام گذاري است که مهم نيست.
3- نسبت به شهادت طفلان مسلم نيز ماجرا همينگونه است و اصل شهادت دو طفل از اهل بيت به دست افراد ابن زياد از مسلمات است، اما اينکه طفلان مسلم بوده‌‌اند يا از ساير اهل بيت و آيا به دست حارث بوده يا فرد ديگري، باز ممکن است اختلاف نقل تاريخي باشد و آنچه معروف شده و مستند به بعضي از منابع تاريخ است به نام طفلان مسلم معروف شده و اينکه در روضة الشهداء آن را نوشته است دليل بر کذب بودن آن نيست و تنها منبع روضة الشهداء نيست.
در نتيجه متأسفانه اختلاف تاريخ در جزئيات وجود دارد ولي يک نقل دليل برکذب بودن نقل ديگري از تاريخ نمي‌‌شود. و اين مصائب با روایات مختلف نقل مي‌‌شود و مهم اصل مصيبت وارده است که در کربلا و بعد از آن بر اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده است.

 

دسته بندی اصطلاحات

اصطلاح نامه

مال الاجاره